رستم رسولي
توسط بر فوریه 22, 2021
14 بازدید

بوس ، آغوش تا پيروزي 
شعار مردم بود در ميدان ها
يک روز خوب امده بود انگار
از ازادي پر بود زندان ها


بيرق ميخنديد 
اسلحه ها گريان 
اهسته جان ميگرفت دوباره
ادميزاد،  حيوان 


خون فقط در رگ ها بود 
نه، ناخواسته روي لب مهمان
 گلوله های سرخ سربی در دست زن ها بود
كه ميكشتند مردها را 
به ضرب لب هاي عريان 


بوسه آزاد بود 
حق و حقوق يكسان 
زن زن را ميبوسيد 
مَرد را اگر ميبود امكان



بوس آغوش تا پيروزي 
روياي ما و انسان هاست 
رويايي كه نزديك است 
رويايي كه شروع همه پايان هاست

 

و من در آن کوچه تنگ آشتی کنان 

دیدم که لب به قهر بسته بودند دیوارها

و من امروز چه خوشنودم

که امروز هوا آفتابیست

که صدای پر پروانه و زیبای زاغ 

امروز چقدر خالیست.