حانیه سادات باغبانی
توسط بر آپریل 7, 2021
12 بازدید

"چشمانت "
اگر من در شب و شب ها در من تکرار می شوند
همه اش تقصیر چَشمان کافِر توست.
همان سراب خوش خط و خالی که هر جا میروم نیست و از وقتی که مرا تنها گذاشت تنها دنیا را از آن نشانی دارم.
آبشار ارغوان چشمانت هر باغستانی را به مبارزه و خشکسالی می کشاند.
در سکوت چشمانت یک دنیا آهنگ و ترانه ی تسکین نواخته می شود، همان نوایی که عقل را با من بیگانه ساخت، آن ترانه ای را می گویم که در من غریزه ی ستایش گشته و اگر نباشد حتی ارتفاع آسمانِ من کوتاه می شود.
وقتی که چشمانت مهیای خواب می شود گویی نیلوفر آبی بر دریای صورتت آرمیده اند.
از دیدِ من تنها آهوست که جرات حسودی به تو را دارد
اگر آن دو گیلاس درشت بر هر صورتی باشد،حور و پریوش می سازد و من چگونه فریاد کنم، ایهاالناس دل من گیلاس درشت می خواهد؟
بین من و چشمانت قراری ست محکم اما بی زمان، همانها که استادِ اعظم جنجالگری در دلهاست و من دیگر یقین دارم معادله ی مشکلِ من و ناز نگاهت تنها با معجزه حل خواهد شد.
تو را به جانِ من وقتی پای در کوچه های شهر می گذاری، پرده از پنجره ی چشمانت کنار مَزَن که یَلِ عاشقی بر خاک مینشیند.
اگر آن دو عقیق از زندگی من ربوده شود، منِ عاشق یک تبار خودشکن خواهم شد.
مینای مهتابم، تا پای آن دو چَشمِ تو در کار است
من امنم، ساکتم که اگر نباشد هدفِ تگرگ قرار خواهم گرفت هر چند بر من مسلم گشته آن دو با دلتنگیهای من برادران قسم خورده گشته اند.
گاهی فکر می کنم شاید چَشمانِ تو سیب باشد، تا هوس نوشیدن آن را داشتم از بهشتِ تو دور افتادم.
اما مه سیمای من ، همانگونه که قاطعانه بر دل مینشینی، من نیز قاطعانه می گویم چشمان تو چشم نیست که بی خانمان کننده ترین حادثه است.

#به قلم: آقای مجید محقق فاروج
#دلنوشته ی برای مه سیما #کتاب#خودکشی آلبالوها