شکورا آذرخشی
توسط بر آپریل 17, 2021
71 بازدید

بودنِ همزمان یه بسته خرما کنارِ یه دسته سبزی خوردن روی میز آشپزخونه و یه مامان پایِ اجاق گاز اونم ساعت ۹ شب یعنی : « مامان فردا ماه رمضونه ؟ » مامان : « آره چه فرقی داره ؟ » . نشستم لبه ی تخت ، فوراً مانتو و شلوار و مقنعه ام رو از جسم وُ جان وُ روحِ خسته م کَندم . نذاشتم حرفِش روی مُخم بره چون این مسأله رو مثلِ خیلی از مسائلِ دیگه تونستم برای خودم حل و فصل کنم . ولی باور و پذیرشش برای مامان سخت تر از منه. درکش کردم . پلکام ُ روی هم گذاشتم . با صدای تیز و بلند مجریِ اخبارِ ساعت ۲۲ ، چشم باز کردم : « با سلام و صلوات بر محمد و ...و عرض تبریک به مناسبت رویت هلال ماه مبارک رمضان بر شما ایرانیان ِ اسلامی ، قیمتِ اقلامِ خوراکی از فردا ... » . بویِ داغ و تازه ی غذا وسوسه م کرد . یکم برای خودم کشیدم ، نشستم کنارِ بابا . بهش تعارف کردم ، سرش رو از جدول بلند نکرد . عمیق شده بود . تازگیا دستم اومده اینجور وقتا کاری به کارش نداشته باشیم ، بهتره . الانم جوابم مطلقاً یه چیزه ، اینکه به تو مربوط نیست من تو این سن و با این شرایطِ کرونا و احوالِ جسمی می خوام روزه بگیرم . منم دخالتی نکردم ، غذامُ خوردم! حکمت و حکایت از ماه رمضون زیاده ، بیایید تو #همبودگاه برای هم تعریف شون کنیم . #شکوراآذرخشی #رمضان

پست شد در: روزنوشت
شکورا آذرخشی
این مساله برای تو حل شده ؟ !