توسط بر می 2, 2021
16 بازدید

اگر نامیرا بودم 
تو هم باید نامیرا می بودی وگرنه این عذاب مقطعی که با مرگ پایان می یابد تا آخر عمر گریبان گیرم می شد ... 
اگر نامیرا بودم آنقدر به چشمانت نگاه می کردم تا گذر روزها از دستم در برود ... 
آنقدر با تو در آن خیابان و مقابل همان کافه زمستان ها را بهار می کردم که نتوانیم برای عمر زندگی مان سال تعیین کنیم ... 
اما دریغ که نه تو هستی و نه اگر بودی نامیرا می شدیم.
#نامیرا

پست شد در: دلنوشته