توسط بر اکتبر 16, 2021
  صادق هدایت نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی بود. او را همراهِ محمدعلی جمال‌زاده، بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستان‌نویسی نوین ایرانی می‌دانند. هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و نیز، روشنفکری برجسته بود.  تاریخ تولد: ۱۸ فوریهٔ ۱۹۰۳،  فوت: ۹ آوریل ۱۹۵ در  پاریس کشور فرانسه محل دفن: گورستان  پرلاشز  بوف کور     و آثار ادبیات بسیاری از هدایت برجا مانده .    وی  به پست های  اداری  و دفتری متفاوتی  منصوب میشد آن هم به سفارش پدر .  اما  نظم کمی در انجام امور دفتری و...
9 بازدید 4 likes
توسط بر اکتبر 14, 2021
         نویسنده ای خاص با آثاری موفق  که با پایانی کلاسیک و نامتعارف  نامش را پس از صادق هدایت  با مبحث  خودکشی  پیوند زد تا ابد...‌    این مطلب برای محیط مجازی   همبودگاه  توسط  شین براری  نوشته شده است.                        دوستان همبودگاه  درود  و عرض ادب و احترام    مرحومه    غزاله  علیزاده     اپیزود  اول      تولد   (بدایه نویسی شین براری)  (  مشهد ۱۳۲۷  بهمن ماه   )      در چرخش این زمین و خانه ی  مشترک و موقت   یعنی کره ی خاکی  به گ...
9 بازدید 4 likes
توسط بر سپتامبر 30, 2021
عباس آزادی عباس آزادی فرزند یدالله متخلص به "آزاد میبدی" شاعر و نویسنده‌ی ایرانی زاده‌ی ۸ شهریور ماه ۱۳۴۸ خورشیدی در عباس آباد میبد استان یزد است. او از فعالان سیاسی، فرهنگی، هنری و مذهبی میبد است. سرودن را از دوره ی راهنمایی شروع نمود. با آشنایی با زنده‌یاد استاد "میرزا حسین زارع ده‌آبادی" متخلص به "شفیق میبدی" دریچه‌های نو در شعر و ادبیات به رویش گشوده شد. تخلص "آزاد میبدی" را استاد شفیق بر او نهاد. آزاد میبدی چندی به‌عنوان دبیر انجمن شعر و ادب شهرستان میبد فعالیت نمود و در سال ۱۳۸۴ خور...
23 بازدید 4 likes
توسط بر سپتامبر 16, 2021
    پیرزن صاحبخآنه  دستش  را به عصای چوبی اش ستون کرد، و با دلواپسی خطاب به مستاجر ساکن اولین چشمه اتاق  نبش ورودی خانه گفت؛   های پری   با تو هستم،  واستا  بزار  این  ورپریده ی چشم سفید هم  چادر  سر کنه و  باهات بیاد  تا  درمونگاه   ،  خوبیت نداره  تنها  باشی .    سپس  خطاب به  خدمتکار و  ندیمه اش  با  حالتی  رنجیده خاطر و ازرده حال  گفت  ؛     وخی   وخی  ،  دخترک  چشم سفیده  بی حیا   ،  خیر  سرت  دیشب توی مراسم  ختم   از  بس  ازت  تعریف تمجید کرده بودم که  چند تا از  خانم های  غریبه  مش...
33 بازدید 4 likes
توسط بر آگوست 14, 2021
کفشهای  قرمز روی بام  اول مرداد هزارو سیصد و قو...  نامه ای بی مقدمه پیدا میشود ، دخترک در عالم دنیایی کودکانه میپندارد که آن نامه چیز مهمی ست که در زیر کاناپه پنهانش کرده اند ، پس آنرا نگه میدارد ، مدتی بعد.... دختربچه ی هفت ساله برای اولین بار بکمک پدرش از پله های چوبی نردبان بالا میرود و موفق به فتح قله ی خانه یشان یعنی پشت بام میشود ، اما....   دخترک کفشهایی پاشنه بلند را لبه ی بام میابد ، که بطرز عجیبی سرشار از حرفهای ناگفته است، گویی زمانی مالک کفشهای پاشنه بلند ، خود را از ل...
42 بازدید 4 likes
توسط بر آگوست 13, 2021
دوستان دلنویس و بلکه چرکنویس خاطرات در هم و بی نظم نویسنده می باشد و دارای ارزش ادبی یا ادبیات داستانی نمیباشد . پس وقت باارزشتان را هدر ندهید . شین براری      مدیوم        به نام  تاری  *تاری = اولین لقب حق تعالی   خلاصه ؛ روایت مصایب و جبر ناشی از توانمندی های یک فرد مدیوم نسبت به عموم مردم را میخوانید .  داستان حقیقی ست . گاه نجوای بیصدا و خموش روح درون راوی  را  میخوانید که با علامت ○ مشخص شده.  من در خودم موچاله شدم. _زخم خوردم و بیچاره شدم. _حال سرزمینی جدی...
43 بازدید 2 likes
توسط بر آگوست 1, 2021
داستان کوتاه      بلیط واسه اردکان میخواستم قربان.  ... تشکر.  (پسرک  جوان و خوش قد و بالایی ست.  کمی لوکنت دارد .  او تنهاست  و یک قفس بزرگ همراه دارد ‌   به  طوطی میگوید   ؛  هرچی کشیدم از دست تو بود.  عمرم رو گرفتی . منو به چه روزی رسوندی . چه خون ها ریخت  و چه دسیسه ها شد.  کاش هرگز .....    کاش همه زنده بودن .  حتی مادام پیره هم زنده بود و  مثل بیست سال پیش به من فحش میداد و من هم همش توپم رو الکی شوت میکردم توی حیاطش   تا بیام و بتونم تو رو یک نظر  ببینم . ) کمی سکوت.... ...
44 بازدید 5 likes
توسط بر ژوئن 29, 2021
 بانو عسلویه در آتش          #شین_براری  #داستان-کوتاه  مکان  _  ایران  _ جنوب  _  بوشهر  _ عسلویه،  در پاسگاه بین شهری  و مقر  پلیس راه  _ ایست بازرسی     زمان  ؛  به  وقت بی خبری،  و طی برهه ی زجر کشی از جبر دو سالانه ی خدمت وظیفه سربازی .   از ناکجای افکارم نمیدانم چرا باوری عجیب در من نقش بسته است ،  نمیدانم شایدم که من کمی دیوانه ام،  شاید هم شما نیز در افکارتان مثل من باشید،   و برای هر واژه ای  تصویری ذهنی  بسازید. تصویری که غریزی در ذهنم نقش میبندد  و  شکل شمایلی عجیب و بی ربط...
59 بازدید 2 likes
توسط بر ژوئن 15, 2021
  __مهربانو  ، در امتداد شوم‌ترین و   کینه‌جویانه‌ترین اقدام زندگیش  حرکت کرد و  طبق نقشه ای از پیش تعیین شده ، کپسولهای قرص شب پدرش را باز و خالی نمود، درونش را با پودر خاکستری رنگی با احتیاط پُر نمود و کنار لیوان آب گذاشت. اسپره‌ی تنفس پدرش را کاملا خالی نمود. گوشه‌ی شلنگ گاز بخاری را با ظرافت شکافت، قرص های خواب را کوباند و در فلکس کوچک چای ریخت....     ®_ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ پیر ﺩﺧﺘﺮ باغ ’مهری‘ ﺍز ندامتگاه افکارش آزاد گشت و چادر حریرش را از بند ایوان ، برسر کشید ، کفشهای سفید طبی اش را پ...
53 بازدید 4 likes
توسط بر آپریل 20, 2021
سی و یکمین روز بهار مامان روی تخته سنگی کنار خیابان به پهلو خوابیده بود، من و بابا صدایش می‌زدیم که بیدار شود. می‌گفت خسته است می‌خواهد بخوابد. بابا نگران نگاهم کرد. من سرچرخاندم خیابان را نگاه کنم که مبادا آشنایی بیاید. بابا گفت: “خب چرا اینجا خوابیدی پاشو بریم‌خونه بخواب.”  از خواب پریدم. صدای مناجات تلویزیون می‌آمد. سعید جلوی تلویزیون خوابش برده بود. اذان را گفته بودند و ما برای سحر خواب مانده بودیم. خنده‌ام گرفته بود، خنده‌ی عصبی! من از همان لحظه گرسنه بودم.  یک ساعت مانده را نخوابیدم. رف...
84 بازدید 5 likes
توسط بر آپریل 17, 2021
رگِ خوابِ پدر اولین خاطره از کودکی‌ام را در غلندوشِ بابا به خاطر می‌آورم. روزی که در سه سالگی به فرودگاهِ مهرآباد برای پیشواز پدربزرگ و مادربزرگِ مادری‌ام رفته بودیم که از حجِ واجب می‌آمدند. دسته گلِ گلایلی دستم بود که دور ساقه‌اش را با ورقِ آلومینیومی بسته بودند که آن روزها باب شده بود. در بین چهار برادر و خواهرم منِ ته تغاری دردان‌هاش بودم و همین من را بدعادت کرده‌بود. اولین فرارم از خانه در همان سالها به گفته‌ی مامان، روزی بود که به دنبالِ ماشینِ بابا از خانه بیرون رفتم و گمش کرده‌بودم. آن...
105 بازدید 8 likes
توسط بر آپریل 17, 2021
بیست و چهارمین روز بهار دکتر سوزن دو سی سی را از محلول زرد رنگ پر کرد و چند جای صورتم تزریق کرد. انگار نه انگار که نیم ساعت بی حسی زده بودم. چشم هایم را محکم بستم و انگشتان دستم را به هم فشار دادم تا درد کمتری حس کنم. بعد سوزن نیدلینگ را باز کرد و به جان صورتم افتاد. زیر دست دکتر دلم برای خودم می سوخت. به خاطر این جوش های هورمونی که یک سال است درگیرشون بودم چقدر خرج کردم و درد کشیدم حالا برای از بین بردن جای آن ها باز هم باید درد بکشم و پول خرج کنم. اما فروزان راست می گفت، نیدلینگ دردش از آرا...
85 بازدید 4 likes