توسط بر سپتامبر 23, 2022
       پیشگفتار  :    چیدمان واژگانیم‌ شعر  نیست ،  نظم  نیست ، نثر و یا  جنس سپید و نو   نیست .  بلکه  بداهه های  درون تاکسی ست  که  از تجارب زیستی و مشاهدات  شخصی ام  سرچشمه  می‌گیرد.       درون مایه اش  همان نقل ضرب المثل است  که  گفته اند  :  آش_نخورده_دهان_سوخته     .    تعبیری  از  تر و خشک با هم  سوختن .   شبیه به  ناکرده گناه  محکوم و به جبر زمانه  سوختن .    و  طرح داستان  آن   از  چاله به چاه ست .   ماجرایش نیز آشناست . برگرفته از شرح حال و احوال ماست .     ...
7 بازدید 1 like
توسط بر سپتامبر 14, 2022
       خب   ابتدا   درود  و  عرض ادب و احترام  خدمت  اهالی خوب و پر مهر   محیط  همبودگاه  .     در دنیای  نویسندگی  و  فن نویسندگی خلاق    با  تکنیک ها  و عناصر  بسیاری  مواجه  هستیم  .   همانند   یا که انواع شخصیت ها :    همچنین:        گاهی  از جانب  اهل  قلم  می‌شنوم  که  مدعی هستن  داستان کوتاه   نیازی به پیرنگ نداره  و یا  حجم کمش  قابلیت  اجرای  عناصر پیرنگ  رو  نگارنده  میگیره .  ولی   به اعتقاد  بنده     روش هایی خلاقانه   وجود  داره  تا  بشه  لااقل  از برخی عناص...
28 بازدید 2 likes
توسط بر سپتامبر 11, 2022
   #شهروزبراری   #داستان_کوتاه      برشی  از  داستان بلند  سال بعید  .    داستان بلندی که هرگز  مجوز چاپ نگرفت و   در از ممیزی رد نشد .            آنچه در پیش از این  گذشت :    غبار وهم آلود و   مبهمی بروی کره ی سنگی نشسته ،  جوی سراسر خوف انگیز و  خطرناک بر روزگار حاکم است .   اندک افراد  جان بدر برده   در قالب قبیله های کوچک  و پراکنده  بسر می‌برند.   منابع غذایی محدود و یا کاملا از بین رفته .   جنگ بر سر  زنده ماندن است  و  هیچ اجتماع و تمدن پیشرفته ای باقی نمانده .   زندگی ب...
34 بازدید 2 likes
توسط بر سپتامبر 9, 2022
      چکیده ای از یک داستان بلند           مردجوان _بازیگر اکتسابی     /  #شین_براری   #داستان_فلسفی   #داستان_بلند         ....   مرد جوان  هر روز  دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی خانم رئیس  می‌پرسید ؛       : چرا دیر می‌آیی؟     مرد جوان جواب می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم !   یک روز  خانم رئیس او را خواست و برای آخرین بار تعهدنامه ای از  وی  امضا  گرفت .  و برای  اینکه ...
20 بازدید 0 likes
توسط بر سپتامبر 2, 2022
      بیوه ی واحد روبرویی  با  آن  آرایش عجیب و غریبش  و  خط چشم های  وارونه  و  گردنبندهای  زیاد بر گردنش،   بی شباهت به  سرخپوست های  آمریکایی  نیست  ، و  نور آبی رنگ درون  خانه اش  همواره  پیچیده شده بر  بخارات  و  دود های  عود  و  عطر کوندور‌  و  بوی سوختن  پوست پیاز  ....     او  فالگیر  و رمال است . والا دقیق نمی‌دانم،  هرچه  هست  در  همین  وادی  و  صنف   جنبل و جادو   مشغول  کار  است .  او   آمده  است  و  به  راننده ی  خودروی  حمل  میت  می‌گوید؛        جوان بیچاره ،  توی  آسانس...
23 بازدید 2 likes
توسط بر آگوست 30, 2022
 آقای داماد سرخانه ،   در بهار سی و هشتمین سال زندگانی اش  بسر می‌برد.   او  از پیدا کردن کار مناسب  ناامید نشده  است   و  همچنان صبح ها جلوی آیینه جیوه پریده آویزان از چارچوب چوبی ایوان ،  مویش  را  شانه می‌زند و می‌گوید:        من در خونه ای بزرگ شدم که  همه چیز برام فراهم بود ، حتی تا سی سالگی ام  صبح ها  مادرم  چای شیرین را برایم  هم می‌زد و فوت میدمید  تا مبادا لب هایم  بسوزد .  شاید آلان کار مناسب پیدا نکرده باشم  ولی   ممکنه همین روزها به من یک پست مدیریتی  پیشنهاد بشه  در سطح یک  سازم...
27 بازدید 7 likes
توسط بر آگوست 28, 2022
         اپیزود  اول      ●بداهه نویسی    دخترکی  عزیز دردانه  و سرکش  خانواده     در   دره ای از ناباوری ها  سقوط کرد  .   در قمار زندگی    بدترین ها   قسمتش  شد . البته  غیر از  شوهر و فرزندان  خوب.  . او نیز  آنها  را  برداشت   و  یک شبه    عزم   هجرت  کرد .           سن و سالی  نداشت .  تازه از نوجوانی در آمده بود ،  ازدواج کرده بود  و  دچار  فقدان و  فوت عزیزان  شده بود .   پدرش  ، مادرش  ،  حتی  دست سرد روزگار به گربه اش  نیز  رحم  نکرده  بود .  آن را هم  کنار جاده    مرده  پید...
33 بازدید 2 likes
توسط بر آگوست 6, 2022
رمانی سرشار از اتفاقات هیجان انگیز که به شکل جذابی زندگی طراح معروف کوکو شنل را به تصویر می کشد و مخاطب را با خود همراه می کند. از کودکی مشقت بارش تا درخششی که توجه جوانی ثروتمند را به خود جلب می کند و بعد از آن شکوفایی خلاقیتش و رفتن به پاریس.از سرگذراندن جنگ جهانی و تصمیم گیری برای انتخاب های سخت زندگی و نجات جان خواهرزاده عزیزش آندره. مادمازل شنل دنیای درونی زنی بلندپرواز و بی پروا را به کنکاش می کشد که قدرت،شور و بینش هنرمندانه خصلت بارزش می شود.
28 بازدید 3 likes
توسط بر جولای 27, 2022
  یکجای  کار  دردم  گرفت .    ولی  آخ نگفتم .   در عوض  ریختم توی خودم  و بغضم رو  قورت  دادم ‌  .  خب   مرد که گریه  نمیکنه .   "      پا میشه راه میره و فکر چاره میکنه .    "  این  جمله ای بود که  مادر    توی بچگی  بهم  میگفت .      ولی  هرچی  قدم میزنم و راه میرم  تا فکر  چاره  کنم   باز  فایده  نداره  و  بی اختیار  قدم هام  به  قبرستان شهر  ختم  میشه .        یه چیزی داره  از  درون  مث خوره ، روحمو  میخوره .  داره منو  ذره ذره  آب  میکنه .  زجر  میده .    هنوز  توی  گوشم  هست  صد...
39 بازدید 1 like
توسط بر جولای 12, 2022
یکی گفت وقتی بمیریم ما را برای سوال و جواب از گناهان‌مان ببرند، باید بگوییم ما که زندگی نکردیم که بخواهیم مرتکب گناهی هم بشویم، ما فقط تماشاگر بودیم و حالا که زنده‌ایم نباید زندگی کمی هم به ما روی خوش نشان دهد؟ (بخشی از کتاب) کتاب آوای کوهستان اثر نویسنده شهیر ژاپنی یاسوناری کاواباتا است که در سال 1954 منتشر شد.  داستان کتاب درباره مردمانی است که بین مدرنیته و سنت گیر کرده‌اند. مهمترین ویژگی کتاب پرداختن به تنهایی انسان‌ها، توصیف طبیعت بی نظیر ژاپن و پرداختن به خواب و رویاست. در کل، فوق...
36 بازدید 5 likes
توسط بر جولای 8, 2022
  خواهرم    از من  بزرگتر  بود ولی  همکلاس هم بودیم .  می‌دانستم که دو سالی  رد شده  ولی از سر  آبروداری     می‌گویند  که  از قصد   درجا زده  تا  پایه اش قوی بشود .   مگر   نهال  درختچه  است  که  پایه اش  قوی  بشود؟...     من  می‌دانستم   تقدیر  خوبی ندارم ،  می‌دانستم  روزی یک نفر خواهد آمد و مرا از  بدبختی نجات خواهد داد .‌     شاید  شاهزاده ای سوار بر اسبی سفید  از  دل  گنگ و  مبهم   خیابانی  مه آلود    .....  شاید هم  شخصی  پولدار   و  عاشق پیشه... چه می‌دانم...   هرچه  هست    از  ا...
39 بازدید 3 likes
توسط بر جولای 6, 2022
       نمی‌دونم باید از کجا شروع کنم و چجوری بهش بگم که چند ساعت قبل دخترمون رو کنار یه تنه درخت که مثل یه پیرزن خمیده شده بود، بی‌جون و سرد پیدا کردم. حتی چیزی هم یادم نمیاد که چجوری شد که النا اونجا باید تنها باشه پس من کجا بودم اونموقع، بهش گفته بودم بره بازی کنه و من دنبال هیزم خشک بگردم؟ نمی‌دونم هیچی یادم نیست.      الان که نشستم جلوی گرمای این آتیش ترس برم داشته که نکنه باز کارایی که انجام میدم فراموشم میشه و مریضی ترسناکم برگشته باشه، انگار باز دارم عقب‌ نشینی می‌کنم، عقب نشینی به ...
51 بازدید 5 likes