توسط بر سپتامبر 23, 2022
       پیشگفتار  :    چیدمان واژگانیم‌ شعر  نیست ،  نظم  نیست ، نثر و یا  جنس سپید و نو   نیست .  بلکه  بداهه های  درون تاکسی ست  که  از تجارب زیستی و مشاهدات  شخصی ام  سرچشمه  می‌گیرد.       درون مایه اش  همان نقل ضرب المثل است  که  گفته اند  :  آش_نخورده_دهان_سوخته     .    تعبیری  از  تر و خشک با هم  سوختن .   شبیه به  ناکرده گناه  محکوم و به جبر زمانه  سوختن .    و  طرح داستان  آن   از  چاله به چاه ست .   ماجرایش نیز آشناست . برگرفته از شرح حال و احوال ماست .     ...
7 بازدید 1 like
توسط بر سپتامبر 13, 2022
      صبح  جدیدی  پشت  پنجره  رسیده  و   باران  می‌بارد  بر روزگارم .    هرچه باشد از  تابش  بی امان  خورشید  در شهریور ماه  بهتر است .           شهر من  زیر ابرها  بنا  گشته .    گویی  در  بی مهری ها  رها  گشته  ،     خب  شهر باران های نقره ای ،  منظور  همان  کلانشهرِ رشتِ .     از پنجره به بیرون  میکنم  نگاه .  چشمانم  گیر می‌کند  در پیچک و اقاقی و یاس   در لابه لا .      آنسوی  دیوار  فاصله ها ، جایی درون کوچه ی  رابطه ها  ،  پسرک خردسال   به پا کرده  کفش هایش  را  تا به تا .        ...
19 بازدید 0 likes
توسط بر سپتامبر 2, 2022
      بیوه ی واحد روبرویی  با  آن  آرایش عجیب و غریبش  و  خط چشم های  وارونه  و  گردنبندهای  زیاد بر گردنش،   بی شباهت به  سرخپوست های  آمریکایی  نیست  ، و  نور آبی رنگ درون  خانه اش  همواره  پیچیده شده بر  بخارات  و  دود های  عود  و  عطر کوندور‌  و  بوی سوختن  پوست پیاز  ....     او  فالگیر  و رمال است . والا دقیق نمی‌دانم،  هرچه  هست  در  همین  وادی  و  صنف   جنبل و جادو   مشغول  کار  است .  او   آمده  است  و  به  راننده ی  خودروی  حمل  میت  می‌گوید؛        جوان بیچاره ،  توی  آسانس...
23 بازدید 2 likes
توسط بر آگوست 16, 2022
داغ ترین آغوش در خیابان سردارجنگل (سام) (ناداستان، حقیقی ، متن حادثه و لینک خبر در متن پیوند شده) ماجرا از یک پیامک آغاز شد . باز  اولیای هنرجویان خورده فرمایش داشتن   و طوری هم رفتار میکردن که انگار فرزندشون تنها هنرجوی  هنرکده ست و می بایست پیشاپیش فرزند دلبندشون  رو با اسم کوچک بشناسم .  بی آنکه خودشون رو معرفی کرده باشند   وارد بحث مورد نظرشون شدند   ، طوری هم  خودمانی  پیام داده بودند.    متن پیام چنین بود . سلام خوبی .  لوتفن‌  کمی باهاش صحبت کنید تا بلکه روحیه اش عوض بشه، شم...
28 بازدید 2 likes
توسط بر آگوست 12, 2022
دوستان و همراهان اهل قلم و ترجمه  محیطه همبودگاه  درود و عرض ادب و احترام.   چندین تقویم  می‌شود  که  در کارگاه داستان نویسی خلاق ، و جلسات آموزشی هنرکده های شهر  تدریس میکنم و دانش و تجارب زیستی خود پیرامون عرصه ی نویسندگی با هنرجویان به اشتراک گذاشته ام ، و رسالت خویش را هر نفس با خویشتن خویش مرور و  زمزمه کرده ام  تا لحظه ای از هدف اصلی خود  دور نباشم .  در جلسات   مهارت های نوشتن، قالب های نگارشی ، ویژگی های فکر اولیه ، روش های یافتن فکر اولیه ، ابعاد مختلف شخصیت پردازی در داستا...
49 بازدید 4 likes
توسط بر آگوست 12, 2022
همسرم، همراهم خدمتت عرض کنم که این روزها حسابی مشغول درس خوندن هستی برای آزمون اجرا و این حسابی روی مخ منه. البته از اعماق قلبم دعا می‌کنم که قبول بشی. چون واقعا زحمت کشیدی. ولی دلم برای خودم می‌سوزه که وقتی آزمون استخدامی داشتم، هیچ‌کس کمکی بهم نکرد و در کنار رسیدگی به دو تا بچه که یکیشون خیلی کوچیکه و همین‌طور کارهای خونه، تونستم قبول بشم و حتی نسبت به دفعه قبل درصدهای بهتری به دست بیارم. تفاوت تو و من اینه که حتی شب آزمون هم نتونستم خوب بخوابم و باید هی بیدار میشدم و به دختر کوچکمون شیر...
29 بازدید 3 likes
توسط بر آگوست 4, 2022
به نام خداوند جان وخرد  مدتی می شود که در کتاب فروشی کار می کنم . هر روز به قفسه ی کتاب ها نگاه می کنم . به کتاب های مورد علاقه ام ،  به عطف کتاب ها با نام نویسندگانی که دوستشان دارم نگاه می کنم . گاهی غبار کمی بر روی کتاب ها می نشیند و بعضی از کتاب ها روزها و هفته ها و البته شاید ماه ها مهمان قفسه ها باشند . تجربه ام در این مدت می گوید که این کم توجهی به کتاب و کتابخوانی دودش به چشم خودمان می رود . این کتاب ها نیستند که بر روی آن ها خاک می نشیند بلکه این ها اندیشه ها هستند که خ...
26 بازدید 6 likes
توسط بر جولای 16, 2022
چقدر زود خوشی‌هامون تموم شد؛ دوباره پیک، ماسک، دوباره جرات یه عطسه رو نداشتن، بمونیم تو خونه بهتره. دوباره دعا که کسی نمیره. دوباره نکنه کروناست. دارو گذاشتن تو آسانسور خالی تا ببره برسونه به اونی که مشکوکه به خودش. اصلا نمی‌دونم چند ماه شد این راحتی‌مون. ولی کم بود، خوب و باکیفیت بود ؛ ولی کم‌ بود. درست مثل تعطیلات عید یا تابستون که نگران بودیم تموم بشه. تموم شد؛ فقط اینکه روز سیزده یا آخر شهریورش یهو اومد، ناگهان. نذاشت نفس بکشیم، نذاشت آماده بشیم. آخرین تفریح دخترم قبل از ترس دوباره اومدن...
30 بازدید 2 likes
توسط بر جولای 15, 2022
دخترم میگه: مامان ، عمه بابا ازم پرسید دوستش دارم؟ وقتی گفنم آره، چشماش برق زد. دخترم قلب یه خانم سالمند رو که حتما فکر می‌کنه ، دیگه کسی دوستش نداره، شاد کرده و برق چشمهاش رو دیده. این حس خیلی خوبیه برای یه بچه پنج ساله. خوشحالم برای قلب کوچک مهربونش که عاشق آدم‌های پیره. یه جوری عاشقشونه که من حسودیم میشه... .
31 بازدید 3 likes
توسط بر جولای 13, 2022
اینکه من دوست داشته‌باشم پزشکم بیاد خونمون. یا هر چند وقت براش موسیقی و متن ادبی و عکس گل و ... توی واتس‌آپ بفرستم، برای خودم خیلی عجیبه. شاید دنبال جای خالی یه خواهر بزرگتر تو زندگیم می‌گردم؛ یا می‌خوام جای عمه از دست‌رفتا‌اگ رو پر کنم که برام کمتر از خواهر نبود. هر چی هست، حس خوبی دارم بهش، خیلی خوب. گیتای عزیزم تو این متن رو نمی‌خونی؛ ولی من می‌نویسم که تو بهترینی، تو فرشته منی... .
37 بازدید 2 likes
توسط بر جولای 7, 2022
واقعا یک زن چرا باید یک زن دیگر را ناامید و عصبانی کند. آیا آن زن دیگر گناه کرده که درددل کرده و از سختی بچه‌داری گفته که اینطور بشنود: " با این وضعیت چرا می‌خوای بری سر کار؟!" می‌خوام برم سر کار که حس کنم از پس هر چی بخوام برمیام. فقط بچه‌داری و خانه‌داری نیست. اصلا می‌دونی چیه، می‌خوام فرار کنم از خونه داری و بچه‌داری. عیبی داره؟! یا وقتی میگم بچمو فرستادم کلاس شنا، چرا اون زن به من میگه شما که استخر ندارید، چه فایده؟! الان همه کسایی که شنا بلد هستن، خونشون استخر دارن؟! یک زن...
31 بازدید 2 likes
توسط بر جولای 5, 2022
حال من و  تلویزیون خانه مان  و کلاغ  بی خانمان قصه ها ،   این روزها  خوش  نیست . شما چطورید  ؟...  اتاق مثل همیشه  به هم ریخته  و آشفته.   چشمانم سنگین  است ، خسته ام ،  خوابم  می آید  ، ولی  دلم حرف می‌زند،    آین روزها   آنقدر  با خودم  اوخت گرفته ام  که  گویی   با  روح  درونم  به تفاهم رسیده ام  و در قالب  یک هم خانه و شریک    با وی  و کنار یکدیگر  زندگی می‌کنیم،    با آنکه  چنین  امری  عجیب بنظر میرسد  اما   حقیقت دارد .    او   کمی  خنگ  بنظر  میرسد .  اغلب  اوقات   در آیینه ی دیواری...
46 بازدید 2 likes