توسط بر ژوئن 21, 2022
همه ترس‌های من   دارد نگاهم می‌کند! به‌خدا دارد نگاهم می‌کند! همین‌جاست! پشت سرم. نمی‌گذارد اینها را برای‌شما بنویسم. نه اینکه نگذارد! نه! اما الان یک ساعت است که نشسته‌ام روی صندلی! و او همین اطراف می‌چرخد و نگاهم می‌کند که مبادا شروع کنم به نوشتن. روی صندلی پلاستیکی نشسته‌ام و عرق تا پشت قوزک پایم رسیده. مادر جان نفسم بالا نمی‌آید! نفسم را بالا می‌دهم ها! اما بالا نمی‌آيد. به‌خدا قسم! به مولا می‌ترسم! باور کنید می‌ترسم، به هر که دوستش دارید قسم! خیلی می‌ترسم. یک نفر می‌گف...
16 بازدید 2 likes