توسط بر جولای 22, 2022
خِیرون دو پر چادرش را زیر عباس گره زد وسفت کرد. کلاه روی چشم بچه را گرفته بود و یک بند گریه می‌کرد.  ظرف های نشسته را توی سینی ریخت و برد که در حیاط بشوید. دامنش را جمع کرد و در کمر شلوارش چپاند وکنار حوض چندک زد. حسین گوشه‌ی باغچه دنبال قورباغه‌ای افتاده بود و هر بار که گیرش می انداخت قورباغه را می آورد بالا و فشارش می‌داد و دورتر پرتش می‌کرد. خیرون ظرفهای شسته را از سر حوض جمع و توی سبد ریخت  و همزمان خودش را تاب می‌داد تا عباس خوابش سنگین شود. تا جایی که یادش می آمد همیشه ی خدا یک بچه ب...
59 بازدید 7 likes