توسط بر آپریل 29, 2021
    يادش نمي آمد هواي نخلستان، وسط خرما پزان، اينقدر خنك بوده باشد!! خواست غلت بزند اما انگار خنكاي هوا كرختش كرده بود. لبش را گزيد. گذاشت شوري از روي لبش پخش شود روي پرزهاي زبانش.  بيشتر از طعم شوري، انگار دنبال طعم تنباكو بود. طعم سيگار. بلد كه نبود. ولي حمزه پاكت سيگار مارلبرو از پر شالش جدا نمي شد. بلد نبود. حمزه برايش گفته بود وسط نخلستان، وقتي يك نخ آتش مي زد و دودش را مي بلعيد. گفته بود ارزان نيست. آشغال نيست. حمزه آشغال نمي كشيد. طبعش ارزان قبول نمي كرد. براي همين چند ماه پاپ...
13 بازدید 7 likes