توسط بر ژوئن 18, 2022
پشت درختان چنار   هنوز نیم ساعت تا پایان وقت اداری باقی مانده است، درِ کتابخانه را که چند وقتی است روغن‌کاری می‌خواهد به سختی می‌بندم. با کلیدها توی هوا ابروهای پر پشت شکسته می‌کشم، یک جفت چشم که خیره مانده به سمت چپ صورتم و لب‌هایی که انگار از یک بوسه‌ی طولانی برخواسته‌اند، تازه‌اند و منتظر، چند ثانیه بعد نقاشی خیالی‌ام محو می‌شود و سوار تاکسی می‌شوم؛ مسافر کناری خودش را جمع و جور می‌کند و به شیشه می‌چسپد راننده هم آینه را طوری تنظیم می‌کند که صورتم را کامل ببیند، سرم را برمی‌گردانم و خود...
22 بازدید 2 likes