مطالب برگزیده و وبلاگ

مشاهده بیشتر>

ربات‌ها

سال ۲۰۳۰؛ انسان رباتی پیشرفته ساخت که دارای احساسات بود. سال ۲۰۴۰؛ از ربات اصلی ربات‌های زیادی تکثیر شدند. سال ۲۰۵۰؛ ربات‌هایی که ساخته شدند دیگر می‌توانستند بی‌نیاز به انسان عمل کنند. . . . سال ۲۰۹۰؛ ربات‌های ساخته شده قوانین بنیادی که انسان برای او وضع کرده بود نقض کردند. سال ۲۱۰۰؛ ربات‌ها انسان را به عنوان خالق خود فراموش کردند و خود را بعنوان گونه‌ای جدید می‌دیدند و درنهایت هر ربات سعی در بدست آوردن قدرت کرد. سال ؟؟؟؟؛ انسان‌های باقی مانده از خلق ربات‌ها پشیمان شدند.

توسط: محمد پارسا

مجموعه هاشور ۳۶

■ مجموعه اشعار هاشور ۳۶ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)   (۹۶) شعرهایم، همه بوی نان گرفته‌اند! از بس سر سفره‌ی خالی نشسته‌ایم...  ___________________ (۹۷) نهنگم وُ، فرو افتاده به گِل! با تنگنای مشتی "خرافات" در ازدحامِ متعصبان کور!  ___________________ (۹۸) اینجا،،، لبریزِ شب‌ست!               خورشیدی بیاور...   #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

توسط: سعید فلاحی

مجموعه هاشور ۰۵ #رها_فلاحی

■ مجموعه اشعار هاشور ۰۵ #رها_فلاحی  #هاشور ۱۳ از همه‌ی عروسک‌هایم پرسیدم، نه! هیچ کدام [دوست داشتن]               --نمی‌دانستند! ___________♡__________ #هاشور ۱۴ سنگ‌ها، سنگ دل‌ها، همه چیز را می‌شکنند...                                                                  ***     --حتا شخصیت را! ___________♡__________ #هاشور ۱۵ شب‌ که می‌شود؛ [هر چقدر بخواهی] گل‌های پنج‌پَر در دامن آسمان سوسو می‌زنند!.   #رها_فلاحی https://t.me/rahafallahi

توسط: سعید فلاحی

نویسندگان فقید

  صادق هدایت نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی بود. او را همراهِ محمدعلی جمال‌زاده، بزرگ علوی و صادق چوبک یکی از پدران داستان‌نویسی نوین ایرانی می‌دانند. هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و نیز، روشنفکری برجسته بود.  تاریخ تولد: ۱۸ فوریهٔ ۱۹۰۳،  فوت: ۹ آوریل ۱۹۵ در  پاریس کشور فرانسه محل دفن: گورستان  پرلاشز  بوف کور     و آثار ادبیات بسیاری از هدایت برجا مانده .    وی  به پست های  اداری  و دفتری متفاوتی  منصوب میشد آن هم به سفارش پدر .  اما  نظم کمی در انجام امور دفتری و کارهای اداری داشت  و از آن مهم تر  اینکه  وی  هیچ  علاقه ای نیز  به  انجام این امور  و اصطلاحا  علاقه ی شغلی نداشت . نهایتا  نیز  بعد از دو هفته ی کاری   از سر کار خود  استعفا میداد  و  به  نوشتن و مطالعه  روی  می آورد .       وی  سبک مختص و  قدرت شرح و وصف حال ممتازی در ادبیات داستانی داشت  و  پیشرو در عرصه ی نویسندگی و اهالی قلم بود .      هادی صداقت  با تخلص صادق هدایت     یکی از سه قطب روشنفکر  دوره ی معاصر بوده  .    مرگ  وی  نکات و مواردی  ناگفته در خود دارد  که  بنده به شخصه تاکنون هیچ کجا ندیده و نخوانده ام  که به نکات ضد و نقیض در ماجرای خودکشی وی  اشاراتی ریزبینانه  و نکته سنجانه  شده باشد ‌  . .   بدنبال  فرضیه توطئه نبوده و نیستم  و بلکه قصد  گشایش از گره ی کوری دارم که در ذهن  نکته سنجم  وجود دارد .   میدانم و میدانید  میبایست بر عقل سلیم تکیه کرد  و با منطق همراه بود تا  معما  را ساده کرد .  حال این گره ی متناقض در مرگ وی چیست ؟  حال خواهم گفت و خواهم پرسید  تا خودتان  به قضاوت بنشینید      همگان  ماجرای خودکشی وی را میدانیم . حتی تصاویر کبود و سیاه شده ی ناشی از خفگی وی بر اثر استشمام گاز مونوکسید کربن  توسط مرحوم  را  دیده ایم .  میدانیم که  خشاب قرص آرامش بخشی  در باغچه ی ورودی منزل او توسط پلیس فرانسه  کشف و ضبط شد . مشابه با همان قرص هایی که  درون قوطی فلزی داروی ضد افسردگی  یافت شد. قوطی درش باز و قرص ها روی زمین پخش بود . درون عکس ها  واضح و غیر قابل انکار است  پس استناد این امر را بر عهده ی تصاویر موجود در فضای مجازی میکنم.  خب پس ناگزیر نتیجه گیری خواهیم کرد و کردند که وی قرص هایی آرامش بخش مصرف کرده و گاز را باز نموده و کنارش به خواب رفته  و قصد یک مرگ شیرین و آرام و بی درد را در سر داشته .   خب تا اینجای ماجرا  قبول .  هیچ نکته ای عجیب نیست.  ولی  وقتی  به شهادت  زن چاق همسایه و فرانسوی که   گفته بود  آخرین بار  وی درب او را زده بود  و از ان همسایه ی محترم    یک ظرف قابلمه بزرگ  قرض گرفته بود     یک  سوال بی جواب برایم پیش می آید‌        سوال :      شما  در چه صورتی درب همسایه ای را برای اولین بار خواهید زد و ظرفی بزرگ تر از ظروف خود  قرض خواهید گرفت؟     پاسخ بنده (شین براری) :         زمانی که مهمانی قصد آمدن به منزلم را داشته باشد.     خب  پرسش های بسیاری نیز وجود دارد که از آنان چشم پوشی میکنم    تمامی  موارد  داخل پرانتز  روبرو  را  نادیده  گرفتم  و  اشتباه  فرض نمودم  تا  به   بدبینی  و  فرضیه سازی  متهم نشوم   و یا برچسب   سیاه نمایی و  سوق دادن ماجرا به جهتی هدفمند   را  از خودم  دور  نگه دارم  .   پس  موارد ذیل که با پرانتز آغاز و پایان می یابد  را  کامل نادیده خواهیم گرفت و از  سندیت و  استناد به آنان  دوری میکنیم    و  واقع بینانه  نگاه کرده  و بجای یافتن پاسخ برای  پرسش  های  زیر  کاری دیگر میکنیم  و کمپلت پرسش و صورت مسئله را پاک میکنیم .  تا مبادا  برچسب  شکاکیت  و  بدبینی به  مطلبم زده شود    (بعنوان مثال      صادق هدایت  یک ایرانی ساکن در پاریس    یک  روشنفکر-   یک نویسنده ی موفق و پیشرو  -، چرا می بایست   جلد قرص های آرامش بخشش را  بروی بوته ی شمشاد های  جلوی ورودی آپارتمان چند واحده  بی اندازد ؟  چرا باید کسی  بیست دقیقه پیش از خودکشی  برای بار نخست  جثارت بخرج دهد و درب همسایه ای نا آشنا  را  بزند  و  از وی  چنین درخواست عجیب  و غیر معمولی کند ؟   آیا کسی که در افسردگی شدید و در فکر انجام عمل خودکشی باشد    در آن فاز فکری و معاشرتی است که برود و قابلمه ای بزرگتر از حد معمول از یک همسایه ی غیر همزبان  قرض بگیرد ؟     آیا  صادق هدایت چنین شخصیتی داشته که  پوست و جلد قرص آرامش بخشش را  بی خردانه  از  خانه به داخل حیاط مشترک  پرت کند  و روی بوته ی شمشاد ها  بیاندازد ؟   پس فرهنگ و آداب همسایگی و حق و حقوق همسایگی و ادب و  روشنفکری  چه خواهد شد این میان ؟   وی چرا با چشمان باز  فوت نمود ؟ چرا در گزارش پلیس فرانسه و بررسی صحنه ی فوت  آمده که  چشمات متوفی  باز بوده و پس از ورود اورژانس و فوریت های پزشکی به محل حادثه  و  بررسی نبود علائم حیاتی و اعلام حتم بر فوت او    و  عکسبردای  تیم بررسی صحنه   و  ثبت تصادیر     نهایتن قبل از اتتقالش به داخل آمبولانس   و برانکارت  توسط  پزشک جنایی  خانم  مادام الانی پتی ژوموآ    بسته شده  .  حتی تصاویر صادق هدایت در فضای مجازی که از پرونده ی وی  بدست آمده   او را هم با چشمان بسته  نشان میدهد و هم با چشمان باز ‌  . در نور  تابیده از پنجره ی کوچک منزل  میتوان  فهمید  که ابتدا  و پس زمینه روشن تر    وی چشمان باز  داشته  .  و تا ورود پزشک و انجام باقی مراحل و ثبت تصویر بعدی چشمانش بسته است‌  و نور پنجره  روی به تاریکی نهاده . یعنی  تمام گزارشات پلیس فرانسه  دقیق و عین تصاویر  است و  خب این سندیت  سوال جدیدی پیش می آورد  چه کسی با چشمان باز   می خوابد ؟  چه کسی با مصرف دوز بالای قرص های آرامش بخش  و حین خفگی  توسط نشت گاز   بیدار است؟  خب  عجیب است )    خب   تمام مطالب درون پرانتز را نادیده خواهیم گرفت . و تنها به پرسش نخست می پردازیم .     چه کسی و در شرایطی به ظرف بزرگتر از حد همیشگی و مصرفی روزمره اش  نیاز پیدا خواهد  کرد ؟       احتمالا  قبل از ورود مهمانانش چنین نیازی پیدا میکند   تا بفکر پذیرایی از مهمانانش شود و برای پخت غذا   مقدمات و ابزار مورد نیاز را  با قرض گرفتن از همسایه  تهیه کرده باشد .    خب  حال  پرسش دیگر  در پی  پرسش نخست  پدیدار میشود    اینکه  چه کسی  در  هیاهو و تکاپوی  تهیه وعده ی غذایی  به منظور پذیرایی از  مهمانانش    ممکن است آنچنان دلسرد و ناامید و بی رمق  شود  که   بگوید    ؛     ولش کن  اصلا       بی خیالش      چرا اصلا زنده ام ؟ بهتره خودکشی کنم . خب پس اول برم قرص های آرامش بخشم را مصرف کنم  و قوطی رو باز و افتاده روی زمین  رها کنم  و  پوست کاغذی پاکت کوچک  قرص ها  رو  ببرم  تا  جلوی  کالیدور آپارتمان  و  پرت  کنم  روی  بوته های شمشاد   و خب دوباره  برگردم     و  منتظر  مرگ بمونم .    چند دقیه بعد....   ای وای  من که هنوز زنده ام .  نکنه  اول مهمان هام  سر برسن  و هنور  مرگ  سراغم  نیومده  باشه....   اون وقت ناچارم  هول هولکی  غذا  بپزم واسشون .  یا که ناچار بشم برم غذا  حاضری  بگیرم واسشون .    خب اونجوری که خیلی گرون در میاد    چون با اون سه تا مهمان و خودم  میشیم چهار نفر  و بزار حساب کنم    چهار  پیتزا ایتالیایی  یا  ژامبون گوشت  چقدر میشه ؟   چهار فلان قدر میشود بعبارتی بسار قدر فرانک  فرانسه      این که خیلی گرانه.‌.  نه    من حاضر  نیستم چنین پولی صرف تهیه ی وعده ی شام کنم    پس  باید یه کاری  کنم  تا  زودتر  دچار  مرگ  بشم   و  حادثه ی مرگ  زودتر  سراغم  بیاد       این قرص های تقلبی هم که اصلا نکشت منو       اتفاقا برعکس  حالم رو بهتر  کرد   خب    بزار بررسی کنم      با  چاقو   که  درد  داره    با  طناب دار   ؟  خب طناب  ندارم    اونم درد داره .  خب  اها  فهمیدم  با  انشعاب گاز و بلطف  گاز منوکسید کربن   خودم  مبتلا به مرگ  میکنم ....     خدا کنه  فقط  زودتر   بمیرم  تا خدای ناکرده  مهمان هام  سر نرسن   چون شام درست نکردم ...      بعدشم لابد  انشعاب  رو باز کرده  و  یه بالش آورده زیر سرش گذاشته  و  دچار  خودکشی شده ...     (چشماش هم باز  یا بسته  فرقی نداره واسه اصل ماجرا  )       البته  برای  پرسش نخستین خودم  تنها  یک  احتمال  وجود دارد  که  بتوان  در نظر گرفت و پاسخ داد به این  پرسش .  آنهم این است  که  خانم چاق همسایه  واحد  یک    بعد از آگاهی از خودکشی  همسایه ی واحد چهار    با خودش فکر کرده  و  گفته  که  چطوری   میشه  از این اتفاق  سود  کرد .  بعد چشمش افتاده به  قابلمه ی  مرحوم   و  دیده  دقیق  مدل مال خودشه  اما  واسه خودش ناقصه  و یکیش رو  وقتی  غذا نذری واسه حضرت عیسی ع میداده     یکی از اشنایان  برده و پس نداده       اینجوری بوده که  رفته به پلیس گفته   که  این قابلمه رو بدید به من  .   پلیس گفته   میخوای چیکار؟   زن همسایه ؛   اون واسه منه  پلیس :  پس خونه ی صدایت  چیکار  میکنه؟   زن همسایه ؛  خودم بهش داده بودم   اومدش ازم قرض گرفت . پلیس؛  چه وقتی ؟  زن همسایه ؛  بیست دقیقه  قبل فوتش. پلیس؛  مگه شما  زمان فوت اون  رو  میدونید ؟ . زن همسایه ؛   اصلا از خیرش گذشتم   واسه خودتون       پلیس؛  آخرین بار کی مرحوم  رو  دیده بودید ؟  زن همسایه ؛  سه روز پیش   اومدش درب زد  و با  لهجه ی مشخص و نوع حرف زدن مختص خودش   با احترام فراوان  ازم  درخواست یک  قابلمه  بزرگ  کرد   و منم بهش  دادم .   پلیس:  آیا شاهد یا مدرکی دارید؟. زن همسایه؛  بله   ببینید  این  مابقیه  دست و سط  چند تایی ظروف  قابلمه  منه  که  یکیش ناقصه . و اون یکی هم  همینه که  خونه ی مرحوم بوده .           لابد  زن همسایه هم قابلمه رو گرفته و برده  خونه  و  ازش استفاده میکنه   و  بی خبره که با این دروغ هاش  سبب  گره افزایی  و  تعلیق و هزار و یک  پرسش و تناقض دیگر  در  پیرنگ  زندگینامه صادق هدایت  شده   .     چرا  می بایست صادق هدایت  به قتل  رسیده باشه ؟   کافیه  افکار  عقاید  آثار  و نوشته های هدایت رو خوانده  باشید   و   ضدیت  اون  رو  با  ایدئولوژی مذهبی  و   تضادش با  عقاید و رسوم  سنتی اسلامی  خوانده باشید  تا  با بررسی   سابقه ی  ترور  چنین روشنفکرهایی  در  ان  دهه  در سرتاسر  جهان  به  یک نتیجه ی مشترک با بنده برسید .         صادق هدایت ؛        وقتی جهان در فکر  فتح فضا و کشف کرات دیگر بود  ما به فکر ان بودیم که انگشتر عقیق را در کدام انگشت مان بی اندازیم  تا ثواب بیشتری  داشته باشد.       غزاله علیزاده نویسنده فقید ایرانی تولد : غزاله علیزاده با نام اصلی فاطمه علیزاده نویسنده 47 ساله فقید ایرانی که در 27 بهمن ۱۳۲۷ در خانواده ای فرهنگی در شهر مشهد چشم به جهان گشود، مادر وی یعنی منیرالسادات سیدی یا همان منیرالسادات علیزاده که خود شاعر و نویسنده بود بر روی زندگی و نویسندگی غزاله علیزاده تاثیر بسزایی داشته است، لازم به ذکر است، غزاله علیزاده دخترخوانده حاج‌مطهرعلی‌شاه سرسلسله دراویش خاکساریه نیز است. شروع فعالیت نویسندگی و چاپ اولین اثر : غزاله علیزاده در دروان طفولیت و مدرسه شخصیت درون‌گرا، بازیگوش و باهوش داشت و در مدرسه شاگرد زرنگی بود و اولین متن خود را در سیزده سالگی در سال ۱۳۴۰ و با چاپ داستان‌های خود در مشهد آغاز کرد. وی پس از تحصیل در رشته علوم انسانی در دبیرستان مهستی مشهد، در کنکور سراسری در دو رشته ادبیات فارسی و حقوق و فلسفه قبول شد، اما به خاطر علاقه مادرش به حقوق قید دانشگاه مشهد و رشته ادبیات فارسی را زد و به تهران آمد و در دانشگاه تهران رشته حقوق را دنبال کرد. دوستی با مرتضی آوینی : غزاله علیزاده پس از ورود به دانشگاه تهران به رغم تحصیل در دانشکده های متفاوت با کامران یا همان شهید مرتضی آوینی آشنا می شود، آشنایی که گویا بسیار عمیق بوده، زیرا پس از سالها هم چنان از رابطه این دو صحبت هایی در محافل شنیده می شود. ازدواج : غزاله علیزاده در سال 1348 با بیژن الهی شیرازی شاعر، نقاش و مترجم 65 ساله ایرانی و یکی از شاعران شعر موج نو ازدواج می کند و از وی صاحب یک فرزند دختر به نام سلمی الهی است. وی پس از فارغ التحصیلی در رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل برای دکتری رشته حقوق عازم فرانسه شد و با تلاش فراوان به رشته فلسفه اشراق تغییر رشته داد و پس از آن در دانشگاه سوربن فرانسه در رشته فلسفه و سینما به ادامه تحصیل پرداخت، مجموعه داستان «سفر ناگذشتنی» نام نخستین مجموعه داستان او می باشد، که در سال ۱۳۵۶ به چاپ رسید. ازدواج غزاله علیزاده با بیژن الهی دو سال بیشتر دوام نمی آورد و سلمی دختر آنها نیز پس از جدایی به زندگی مادر خود ادامه می دهد، وی در سال 1350 از همسرش بیژن الهی جدا می شود و دوازده سال بعد، در سال ۱۳۶۲ با محمدرضا نظام شهیدی ازدواج می کند و آن هم پس از چند سال به جدایی کشید؛ وی همچنین سرپرستی دو دختر که از بازماندگان زلزله سال ۱۳۴۱ بوئین زهرا به یادگار مانده بودند را نیز پذیرفت. غزاله علیزاده در فرانسه در حال کار بر روی پایان‌نامه‌اش که پیرامون زندگی شاعر پرآوزه ایرانی یعنی مولوی بود، که خبر فوت ناگهانی پدرش موجب شد تا آن را نیمه‌کاره رها کند و به ایران بازگردد و به زندگی شخصی اش بپردازد. آثار : غزاله علیزاده نگارش اولین رمان خود را با عنوان «دو منظره» در اسفند ۱۳۵۸ به پایان می رساند و 5 سال بعد در سال ۱۳۶۳ آن را به چاپش می رساند، وی 7 سال بعد معروفترین اثر خود را با عنوان «خانه ادریسی ها» در سال 1370 در دو جلد به چاپ می رساند، کتاب «خانه ادریسی‌ها» درست سه سال پس از مرگ او، در سال 1378 جایزه بیست سال داستان‌نویسی را به دست آورد ، وی هشت سال بعد درست در همان سال 1378 کتاب رمان «شب های تهران» را توسط انتشارات توس به چاپ می رساند، رمان «شب‌های تهران» روایت دو گروه از افراد جامعه است که یکی اشراف‌زاده و دیگری تازه‌ به دوران رسیده است. مرگ : وی که از بیماری سرطان رنج می‌برد، پس از دو بار خودکشی ناموفق، سرانجام در ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۷۵، در روستای جواهرده رامسر، خود را از درختی دار زد، و در امامزاده طاهر کرج به دیار باقی شتافتند"     #پیوست_به_مطلب_شین_براری_خودکشی_کلاسیک

توسط: شهروز براری