توسط بر 3 ساعت پیش
  رمان "سیاهاب" نوشته‌ی "جین کرول اوتس"   اگر نمی‌دانید که چرا "جین کرول اوتس" ستون ادبی عصر ماست پیداست که "سیاهاب" را نخوانده‌اید. این داستان مانند شعرِ جهان درون است. این کتاب افسانه‌ای مانند لجن‌زاری سیاه به وجود‌تان جاری می‌شود. رودخانه‌ای سرشار از جوهر که آغشته به روح است؛ سرریز می‌شود و مثل سیلی از صفحات کتاب به سراسر بدن‌تان، به ذهن و قلب‌تان می‌رسد و روح‌تان را با شعر‌هایی که غرق در لجنزاری سیاه به دنبال اکسیژن هستند؛ مماس می‌کند.  کتاب با ترجمه‌ی عالی مهدی غبرایی توسط ن...
2 بازدید 1 like
توسط بر 3 ساعت پیش
☆ مجموعه اشعار هاشور ۳۱ #سعید—فلاحی (زانا کۆردیستانی)   ۸۱ باریدن گرفته شعرهایم در هوایِ تو، آسمان گلویم ابری... میلِ باریدن گرفته            -تمام شعرهایم.   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۸۲ با خیال آمدنت،     --چندی‌ست،           خیالاتی‌ شده‌ام!!!   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   ۸۳ فرشتگانِ خدا، یکی را گم کرده‌اند وُ، سراغ اش را از من می‌گیرند...                              * طفلکی‌ها؛ راه بلدِ خانه‌ام نیستند!   #سعید_فلاحی (زانا کۆر...
2 بازدید 1 like
توسط بر سپتامبر 16, 2021
    پیرزن صاحبخآنه  دستش  را به عصای چوبی اش ستون کرد، و با دلواپسی خطاب به مستاجر ساکن اولین چشمه اتاق  نبش ورودی خانه گفت؛   های پری   با تو هستم،  واستا  بزار  این  ورپریده ی چشم سفید هم  چادر  سر کنه و  باهات بیاد  تا  درمونگاه   ،  خوبیت نداره  تنها  باشی .    سپس  خطاب به  خدمتکار و  ندیمه اش  با  حالتی  رنجیده خاطر و ازرده حال  گفت  ؛     وخی   وخی  ،  دخترک  چشم سفیده  بی حیا   ،  خیر  سرت  دیشب توی مراسم  ختم   از  بس  ازت  تعریف تمجید کرده بودم که  چند تا از  خانم های  غریبه  مش...
17 بازدید 4 likes
توسط بر سپتامبر 14, 2021
■ مجموعه اشعار هاشور ۳۰ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)  (۷۸) کانِ فقر ست، کارگرِ سیاه! گرچه شب و روز  در معدن الماس جان می‌کند.  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (۷۹)  پیراهن یوسف وُ انتظار یعقوب، غافل که زلیخا ز تن، پیراهن دریده‌ست.   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (۸۰)  ﻣﺎﺩﯾﺎﻥِ ﻣﺮﮒﯾﻮﺭﺗﻤﻪ ﻣﯽ‌ﺭﻭﺩ ﺩﺭ ﻣﻼﺀﻋﺎﻡ. ﻭ ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﺮﮒ ﻣﯽﺭﯾﺴﺪ؛ ﻣﻮﯾﻪ‌ﻫﺎیش را!   #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)  
21 بازدید 3 likes
توسط بر سپتامبر 12, 2021
■ مجموعه هاشور ۰۳ #رها_فلاحی     (۰۸) چشمانم ابری‌ست؛ همراهم--  چتری خواهم داشت      --به احتمالِ باران!   ___________________    (۰۹) دریا تویی وُ،  من،     --ماهی کوچک.     ،،،هستی‌ام تو!        #رها_فلاحی
12 بازدید 2 likes
توسط بر سپتامبر 11, 2021
♡ مجموعه اشعار هاشور ۰۳ #فاطمه_عسگرپور ■ #هاشور ۰۷ بخت من باشی وُ           --یا نباشی!!! ... وای‌ی از اين شوربختی!    __________________ ■ #هاشور ۰۸  مال و مکنت؟!                                 ~♡~  تو را که نداشته باشم،  -فقیرترین زن جهانم!   __________________ ■ #هاشور ۰۹ برگرد و منِ از دست رفته را برگردان...   #فاطمه_عسگرپور کانال تلگرامی بوی گندم می دهد؛ شانه‌هایت! https://t.me/boygandommidahadshanehayat
8 بازدید 5 likes
توسط بر سپتامبر 10, 2021
چکیده ای از یک داستان بلند  ابتدا قسمت هاییش رو عینن  آوردم و انتها  خلاصه ای از داستان رو نوشتم .       اواسط ماه شهریور و شهری پر از دروغ و مکر و ریاح    پسرک آرام صبور و غمناک ، بی رنگ و ریاح.  سوار بر کفشهایش شهر را مرور میکرد خاطره به خاطره ، خشت به خشت ، کوچه به پس کوچه ، و گذر میکرد از زیر قدمهایش خیابان های به هم گره خورده. عاقبت او ماند و گورستان اموات .  ّبر سنگ مزاری ایستاد غمگین رنجیده پریشان خاطر و آزرده حال. پدرش که رفت از دنیا  او ماند یکه تک و تنها .  نه کاری دارد و نه پس اندا...
17 بازدید 3 likes
توسط بر سپتامبر 8, 2021
 جوان و بلند قامت با پشت دستش اشکش را پاک کرد  و لباسش را کمی وارسی نمود و سپس درب را باز کرده و گفت ،   سلام  پسرک مودبانه کنار رفت و با لحنی بغض الود و چشمانی که از گریه سرخ بود  گفت:   بفرمایید ،  خوش امدید . خونه ی خودتونه.  زن بیوه ی جوان با مکث و کمی تردید  وارد خانه شد ،  دقت کرد تا کسی در خانه نباشد .  سپس از پسرک پرسید ؛   این کفشا  واسه شماست؟   چقدر بزرگن...  بیوه ریز نقش و خوش چهره  با موی سیاه و سفید و چشمای درشت و نگاهی خیره و سردرگم  داخل شد .  سکوت طولانی شد که زن گفت...
19 بازدید 4 likes
توسط بر سپتامبر 8, 2021
■ مجموعه اشعار هاشور ۲۳ #لیلا_طیبی (رها) (۱) این که با پاییز از راه می‌رسد، باران نیست؛          --دلتنگی‌ست!    ■●♡●■ (۲) دوستت دارم،،، (تمام قد) ♥ "عشق" نیاز به اثبات ندارد؛ --باور کن!   ■●♡●■ (۳) برای رسیدن به تو،،، راهِ میانبر را انتخاب کردم! اما،،، طولانی‌ترین میانبر جهان بود!    #لیلا_طیبی (رها) https://t.me/leilatayebi1369
23 بازدید 4 likes
توسط بر سپتامبر 8, 2021
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟ #سمیرا_نظری #samira_nazari
16 بازدید 4 likes
توسط بر سپتامبر 8, 2021
ثقل زمین کجاست من در کجای زمین ایستاده ام با باری ز فریادهای خفته و خونین  ای سرزمین من در کجای جهان ایستاده ام؟ #samira_nazari #سمیرا_نظری  
23 بازدید 4 likes
توسط بر سپتامبر 8, 2021
  My beautiful homeland! You have placed many children in the arms of heaven, so that one day they will return to you. You gave many babies and small seedlings to the angels, so that one day they would come back and sing the song of freedom and peace for you. My most stable birthplace! Be steadfast! Stay strong! Stay strong! Until your little soldiers grow up ...! To germinate the seeds hidden in the soil ...! To give your seedlings lasting leaves ...! The kindest home...
14 بازدید 2 likes