توسط بر 3 ساعت پیش
▪سه شعر کوتاه از #لیلا_طیبی (رها)  (۱) شبیه تو،،، برایم کی پیدا می‌شود؟! ... وسع من کوتاه وُ،  ارتفاعت افزون!   ____________________    (۲) میدان مین باشی؛ یا در کلاس درس! سر کار، یا به تفریح... هیچ توفیری ندارد؛ وقتی جای دیگر  پیش کسی دلت گیر است.   ____________________    (۳) آواز غوکی در مرداب برپاست، کاش،،، زمزمه‌های عاشقانه‌، تَه نشینِ گوشِ جفتش باشد؛               --نه نغمه‌ی تنهایی!   #لیلا_طیبی (رها) #شعر_کوتاه #هاشور
2 بازدید 2 likes
توسط بر 18 ساعت پیش
اگر کافه خانه پدری صبح زود باز می‌شد، صبحانه روزهای کاری را در آنجا نوش جان می‌کردم. حال و هواش عالیه عالی... .
3 بازدید 0 likes
توسط بر سپتامبر 26, 2022
امسال به لطف حذف اینستاگرام، غریبانه پاییز را شروع کردیم. دیگر از آن پست‌های تکراری درباره فصل غریب دوست‌داشتنی من خبری نیست. خیلی دلم گرفته که دیگر هیچ‌چیزی درباره پاییز نمی‌خوانم. آن‌وقت‌ها که نوجوان بودم و بیشتر هم‌سن‌وسال‌هایم پاییز را دوست نداشتند؛ چون با شروعش مدرسه آغاز می‌شد، من عاشق پاییز بودم، عاشق غریبیش، رنگ برگ‌هایش و نارنگی‌هایش ... . البته از شروع مدرسه هم اصلا دلگیر نبودم. برای ما که باغ نداشتیم، تابستان فصل چندان جذابی نبود. فقط گرما و نظاره دوستانی که به باغ‌های خوش‌آب‌وهوا ...
6 بازدید 3 likes
توسط بر سپتامبر 24, 2022
همه چیز دارد جدی می شود. من واقعا دبیر زبان شدم. هنوز در بارورم نگنجیده که به آرزوی دیرینم رسیده‌ام. دوشنبه چهارم مهر هزاروچهارصدویک اولین روزی است که به عنوان دبیر آموزش و پرورش سر کلاس می‌روم. از اعماق وجودم خوشحالم. خدایا آرزوی همه آدم‌‌ها را همین‌قدر دقیق و حساب‌شده برآورده کن. یک جوری که همین‌قدر دلچسب باشد برایشان. با تشکر قبلی آن‌کس که از کارهای شما در عجب است خدا جان.
9 بازدید 3 likes
توسط بر سپتامبر 23, 2022
       پیشگفتار  :    چیدمان واژگانیم‌ شعر  نیست ،  نظم  نیست ، نثر و یا  جنس سپید و نو   نیست .  بلکه  بداهه های  درون تاکسی ست  که  از تجارب زیستی و مشاهدات  شخصی ام  سرچشمه  می‌گیرد.       درون مایه اش  همان نقل ضرب المثل است  که  گفته اند  :  آش_نخورده_دهان_سوخته     .    تعبیری  از  تر و خشک با هم  سوختن .   شبیه به  ناکرده گناه  محکوم و به جبر زمانه  سوختن .    و  طرح داستان  آن   از  چاله به چاه ست .   ماجرایش نیز آشناست . برگرفته از شرح حال و احوال ماست .     ...
9 بازدید 1 like
توسط بر سپتامبر 14, 2022
       خب   ابتدا   درود  و  عرض ادب و احترام  خدمت  اهالی خوب و پر مهر   محیط  همبودگاه  .     در دنیای  نویسندگی  و  فن نویسندگی خلاق    با  تکنیک ها  و عناصر  بسیاری  مواجه  هستیم  .   همانند   یا که انواع شخصیت ها :    همچنین:        گاهی  از جانب  اهل  قلم  می‌شنوم  که  مدعی هستن  داستان کوتاه   نیازی به پیرنگ نداره  و یا  حجم کمش  قابلیت  اجرای  عناصر پیرنگ  رو  نگارنده  میگیره .  ولی   به اعتقاد  بنده     روش هایی خلاقانه   وجود  داره  تا  بشه  لااقل  از برخی عناص...
30 بازدید 2 likes
توسط بر سپتامبر 13, 2022
      صبح  جدیدی  پشت  پنجره  رسیده  و   باران  می‌بارد  بر روزگارم .    هرچه باشد از  تابش  بی امان  خورشید  در شهریور ماه  بهتر است .           شهر من  زیر ابرها  بنا  گشته .    گویی  در  بی مهری ها  رها  گشته  ،     خب  شهر باران های نقره ای ،  منظور  همان  کلانشهرِ رشتِ .     از پنجره به بیرون  میکنم  نگاه .  چشمانم  گیر می‌کند  در پیچک و اقاقی و یاس   در لابه لا .      آنسوی  دیوار  فاصله ها ، جایی درون کوچه ی  رابطه ها  ،  پسرک خردسال   به پا کرده  کفش هایش  را  تا به تا .        ...
19 بازدید 0 likes
توسط بر سپتامبر 12, 2022
قرار است کفش‌های اشتباه زیادی بخری. کفش‌هایی که پاهایت آنها را پس می‌زند. کفش‌هایی که پشت پایت را زخم می‌کند. ولی تو آن‌ها را می‌پوشی به خاطر هزینه‌ای که دادی. چون نمی‌توانی سرت را بالا بگیری و اعلام کنی کفش اشتباهی را خریده‌ای، باید کفش‌های بیشتری را در مغازه های بیشتری امتحان می کرده‌ای، باید اعتراف کنی که گول ظاهر کفش را خورده‌ای و آینده‌ای رویایی را با آن‌ها تصور کرده ای.  شب‌ها پوست پشت پایت را ورانداز می‌کنی و دایره‌ای قرمز را می‌بینی که  بزرگ‌تر و قرمز‌تر خواهد شد.  ولی فردا صبح دوب...
20 بازدید 3 likes
توسط بر سپتامبر 11, 2022
   #شهروزبراری   #داستان_کوتاه      برشی  از  داستان بلند  سال بعید  .    داستان بلندی که هرگز  مجوز چاپ نگرفت و   در از ممیزی رد نشد .            آنچه در پیش از این  گذشت :    غبار وهم آلود و   مبهمی بروی کره ی سنگی نشسته ،  جوی سراسر خوف انگیز و  خطرناک بر روزگار حاکم است .   اندک افراد  جان بدر برده   در قالب قبیله های کوچک  و پراکنده  بسر می‌برند.   منابع غذایی محدود و یا کاملا از بین رفته .   جنگ بر سر  زنده ماندن است  و  هیچ اجتماع و تمدن پیشرفته ای باقی نمانده .   زندگی ب...
36 بازدید 2 likes
توسط بر سپتامبر 9, 2022
      چکیده ای از یک داستان بلند           مردجوان _بازیگر اکتسابی     /  #شین_براری   #داستان_فلسفی   #داستان_بلند         ....   مرد جوان  هر روز  دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی خانم رئیس  می‌پرسید ؛       : چرا دیر می‌آیی؟     مرد جوان جواب می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم !   یک روز  خانم رئیس او را خواست و برای آخرین بار تعهدنامه ای از  وی  امضا  گرفت .  و برای  اینکه ...
20 بازدید 0 likes
توسط بر سپتامبر 5, 2022
وقتی که آنا آخماتووا تو ایران ترجمه شد و تو محفل شعری میخوندیمش، من شونزده سالم بود. حالا شاید هم قبل‌تر ترجمه شده بود ولی برای ما کتاب تازه‌ای بود با حرف‌های تازه. کتابش رو گرداننده‌ی جمع از تهران خریده بود که اسمش کیوان ملکی بود. یه روز رومو سفت کردم گفتم آقای ملکی میشه این کتاب رو به من بدید تا هفته‌ی آینده میارمش، گفت آره. بردم، همه شو رونویسی کردم تو دفترم.  دفترم رو امروز اتفاقی لای سر رسیدها پیدا کردم بعد از بیست سال شاید هم بیشتر، یک طرف شعرهای آبکی خودم بود و پشت سررسید، رونویسی ش...
30 بازدید 3 likes
توسط بر سپتامبر 2, 2022
چقدر گفتن بگذر فراموش می کنی، گذشتم و گذر کردم فراموش نکردم مگر ادم فراموش می کند که بهش چی گذشت تا گذشت...  دنیای ادم بزرگ ها چی داشت که مثل آهن ربا جذبمون می کرد که آرزو کردیم زود بزرگ بشیم!  تا چشم باز کردیم عع دیدیم بزرگ شدیم و وارد دنیا ادم بزرگا شدیم اما ای دل ناغافل اون چیزی که می خواستیم اصن نبود. انگاری باز به این هم قانع نبودیم یه دوره سنی دیگه رو ارزو کردیم بازم چشم باز کردیم دیدیم به جوونایی نیاز داریم برای یه راه رفتن ساده که موقعی که خودمون جوون بودیم میانسال ها رو نادی...
17 بازدید 4 likes