سرگرمی
▪سه شعر کوتاه از #لیلا_طیبی (رها)
(۱)
شبیه تو،،،
برایم کی پیدا میشود؟!
...
وسع من کوتاه وُ،
ارتفاعت افزون!
____________________
(۲)
میدان مین باشی؛
یا در کلاس درس!
سر کار،
یا به تفریح...
هیچ توفیری ندارد؛
وقتی جای دیگر
پیش کسی دلت گیر است.
____________________
(۳)
آواز غوکی در مرداب برپاست،
کاش،،،
زمزمههای عاشقانه،
تَه نشینِ گوشِ جفتش باشد؛
--نه نغمهی تنهایی!
#لیلا_طیبی (رها)
#شعر_کوتاه
#هاشور
2 نفر
ئاری عبدالطیف (ئاری عەبدولەتیف) فرزند "ملا عبدالطیف باموکی" و "زکیه خانم"، شاعر و روزنامەنویس کورد عراقی، زادهی شهر حلبچه اقلیم کوردستان است.
وی از اعضای پارلمان اقلیم کوردستان و رئیس فراکسیون جنبش نیز بوده است. پدرش نیز از نویسندگان و سیاستمداران و پیشمرگان مشهور کوردستان است.
▪کتابشناسی:
- کتاب سیاه
- کتاب ارزشمند
- تبسمهای آدم
- ارتفاع نهم
- آلبوم بنفشه
- نفس کشیدن از یادم میرود
- پرواز تا یقین
- گل و قبا
- کتاب شانزدهم آلو
- شمشیر عطر
و ...
▪نمونهی شعر:
(۱)
همیشه صبح بودی
اما امشب
پیش از صبحدم، تو رفته بودی.
(۲)
فاصلهها مهم نیستند
همینکه مانند ماه پشت پنجرهی اتاقم میخندی،
انگار که کنارم هستی.
(۳)
دلبرم همچون انار است
یا که دل ندارد
یا که صد دل دارد...
(۴)
خورشید بودی
اما ابر تو را پوشاند
نتوانستم خوب تماشایت کنم.
(۵)
تو نگذار اما من نگاهت میکنم
تو خودت را قایم کن،
من پیدایت میکنم
تو خودت را ناپدید کن،
من همیشه به یادت میمانم
پس بگذار من بمیرم، تو که هستی
آن دنیا هم به دنبالت خواهم آمد.
(۶)
هیچ راهی به تو ختم نمیشود!
این هم آخرین خبر، از اخبار امروز
(۷)
مگر چند شیشه عطر خریدی؟
تو که مرا به دردسر انداختی،
تمام باغها با من سر جنگ دارند!
(۸)
هر زمان دلتنگت میشوم
گلهای پیراهن مادرم را
همچون تو میبینم.
(۹)
سوگند میخورم برایت که تنت از تمام باغهای شهر
بهتر میوه و ثمر میدهد
تماشای تو به آن زیبایی هم
هر زمان دلم را تنگ میکند.
(۱۰)
خدایا چرا چنین است؟
تا یک بار بیاید، هزار مرتبه نمیآید!
یار را میگویم.
شعر: #ئاری_عبدالطیف
برگردان: #زانا_کوردستانی
اولین نفری باش که میپسندی
▪اشعار هاشور ۴۷ لیلا طیبی (رها)
(۱)
ذهنم،
ریشه دوانده؛
َتنهام،
خورشید را میبوسد
وَ آزادی،،،
بر شاخههایم آشیانه کردهست.
...
آه،،،
--من درختی سبزم!
(۲)
وَ آمدیم تا،
شاعر شویم؛
عاشق شدیم!
...
شعر اما،
ما را از آب و نان انداخت!
(۳)
تو،،،
کنج اتاقت
تنهایی را به آغوش کشیدهای
و من گوشهای از دنیا؛
خاطراتت را...
...
تواردی دردناکست
عشق!
#لیلا_طیبی (رها)
1 نفر دوست داشت
▪ ناوَنی سِلام منتشر شد!
کتاب "ناوَنی سِلام" مجموعهی ۵۵۵ کلمه، مَثل و اصطلاح گویش نهاوندی، گردآوری و نگارش، خانم لیلا طیبی (رها)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبی چاپ و منتشر شد.
این کتاب چاپ اول تابستان ۱۴۰۱ انتشارات گنجور در قطع رقعی و ۸۴ صفحه با جلد چهار رنگ شومیز براق، کاغذ کرم مرغوب، رنگ تک در شمارگان ۵۰۰ جلد با شماره شابک ۵-۱۱۴-۳۰۲-۶۲۲-۹۷۸ و بهای ۵۰ هزار تومان روانهی بازار کتاب شده است.
در کتاب "ناوَنی سِلام"، ۵۵۵ کلمه، مَثل و اصطلاح گویش نهاوندی که بعضی از آنها به کلی از زبان مردم آن دیار حذف و منسوخ شده، گنجانده و با توضیحاتی مختصر اما کافی، برای مخاطب ارائه شده است.
لیلا طیبی (رها) زادهی ۱۳۶۹ نهاوند، کاشناس ارشد مشاوره، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیست که تاکنون از او شش مجموعهی شعر چاپ و منتشر شده است.
1 نفر دوست داشت
▪ اشعار کوردی ۱۷ زانا کوردستانی
(۱)
ڕۆژئەژمێر
چهند مانگه
نههاتنت
ئهیکیشی به پهچهکم!
◇ برگردان فارسی:
تقویم ماههاست
نیامدن ات را به رخام میکشد.
(۲)
ئهمن
پژەپۆ ئیشکهم
تێکشکاوم له دارم
دیتر نیمه
له ڕەت
پژاڵ بهستهنهو!
◇ برگردان فارسی:
من همان شاخهی خشکام
شکسته ز تن درخت،
دِگرم نیست در اندیشه جوانه زدنی...
(۳)
شەوانی زۆره
هێچ کات و وەختی
مانگ له آسمان دەر نائی
بڵام تا مانگی رووی تۆ
لە شوگارانم ئهتاوه.
◇ برگردان فارسی:
شبهای بسیاری است که هیچ ماه در آسمان نمیتابد
آخر تا که ماه روی تو پیداست، ماه به خود جسارت تابش نمیدهد.
#زانا_کوردستانی
1 نفر دوست داشت
▪چند شعر از تنها محمد (تەنیا محمد) شاعر کورد عراقی ساکن ولز
(۱)
حتی با فراموش کردنم،
یاد نمیگیرم،
فراموش کردنت را.
(۲)
نمیدانم جای خالی تو را،
به چه چیز تشبیه کنم،
اما خوب میدانم
با هفت میلیارد انسان و
تمام ستارگان هم پر شدنی نیست.
(۳)
هر روز میان غم و غصهی نبودنت،
سختتر از آنان میمیرم
که در حوادث مردهاند.
(۴)
بنگر که وسایل فراموش کردنت
چقدر ساده و زیاد است:
مردهشور و
تابوت و
یک متر زمین!
(۵)
در شهر ما، هر کس که میمیرد
آنقدر از او تعریف و تمجید میکنند،
که از خودت میپرسی:
-- آیا فرشتهای نبود؟!
شعر: #تنها_محمد
برگردان: #زانا_کوردستانی
1 نفر دوست داشت
Atena jamalzadeh
زندگی می کند در
گیلان, ایران.
اولین نفری باش که میپسندی
▪ اشعار کوردی ۱۶ زانا کوردستانی
(۱)
وڵاتی من، خۆی سرگوونخانهیکه
دیر و هاوێر لە زمان و جلوبەرگ و ئایینم
چه سنه بێم،
یان کرماشان،
غوربهت و سرگەشتەن پەنی و پەیاس.
▪ برگردان فارسی:
سرزمینم خود تبعیدگاهیست
دور از زبان و لباس و آیینم
چه سنندج باشم،
چه کرمانشاه،
غربت و تبعید هویداست...
(۲)
ساتی دەنۆسم: کوردستان
هلبەستەکانم کهوکی دهبن
تین و تێنی هەڵاتن
بهری کێنی
▪ برگردان فارسی:
وقتی مینویسم: کوردستان
شعرم کبکی میشود
تشنه میدود
به سوی چشمه.
(۳)
پێشمهرگه
ههڵبهستیکه!
لبهر کوڵی دڵی کوردستان
شێعری سەربەستی وت و وێژ دەکات.
▪ برگردان فارسی:
پیشمرگه،
شاعریست!
که برای غم کوردستان
شعر آزادی میسراید.
#زانا_کوردستانی
* خەڵاتیک بۆ گەلی پێشمەرگەکانی مۆسەلمانی کورد (پیشکشی برای پیشمرگههای مسلمان کرد)
1 نفر دوست داشت
▪پنج شعر از دریا حلبچهای با برگردان زانا کوردستانی
(۱)
[پدر جان!]
پدر جان!
عید در راه است
نرمنرمک میآید
مردم در پی تهیهی مایحتاجهای خود هستند
دل من هم تنها، دیدارت را احتیاج دارد
و دست به دعا شده و هزار و یک دعا برای دیدنت کرده است.
...
پدر جان!
کمی به عید مانده
یک یا دو هفته دیگر میآید
و ایام عید شیرین خواهد بود
اما چشمان من برای شیرینی چهرهی تو گریان خواهد بود.
...
پدر جان!
من دختر کوچولوی پیشین تو نیستم
برای لباس تازه گریه نمیکنم
برای عیدانه از مادرم بهانه نمیگیرم
خانه به خانه برای نقل و شیرینی نمیروم
لبهایم را با خوردن شاهتوت قرمز نمیکنم
یادت افتادهام
در فکر و خیال خودم برایت گریانم
چرا دیگر ناپیدایی؟!.
...
پدر جان!
میگویند خداوند بسیار مهربان است
تو پیش خدایی، میدانم!
میتوانی به خدا بگویی، اجازهی بدهد که بیایی؟!
تا همگی با هم، در کنار مادرم باشیم
و این عید را برایش تبدیل به بهترین عید کنیم.
...
پدر جان!
تو برگرد
عهد میبندم از تو هیچی نخواهم
لباس و کفش تازه از تو نمیخواهم
عیدانه هم ازت نمیگیرم
قول میدهم
آنقدر با آمدنت نگاهت کنم
عید که شد
دیگر بهانهای نداشته باشم...
قول میدهم
جز آغوشت
هیچ چیز از تو نخواهم
قول میدهم.
■□■
(۲)
جلوی خیالات مرا نگیر
بگذار که همچنان غرق اندیشههای خودم باشم
کودک بازیگوش روحم
به خیالاتش دلخوش است.
...
فکر میکنم که در آغوشت هستم
دستت را در دستانم گرفتم
دلم هم مانند کودکی
در خوابی آرام فرو رفته است.
...
میدانم افراد زیادی هستند که
برای زیباییات شعر بسراید
اما هیچکدامشان به مانند من با جان و دل
برای دوست داشتنت نمیسرایند.
...
افراد زیادی خواهند آمد و سبد سبد
گل خواهند فشاند سر راهت را
اما گمان اشتباه نبری که آنها مانند من
از قد و بالای رشیدت تعریف بکنند.
...
میدانم صداهای زیبای بسیاری هست
که هوش و فکرت را میربایند
اما هیچ صدایی نخواهی شنید
که همچون صدای من، تو را سرمست و مدهوش کند.
...
کلمات عاشقانهی بسیاری هست
که روح تو را سرگشته و شیدا میکنند
امکان ندارد که هیچکدام مانند من
چون مریدی مخلص تو را دوست بدارد.
■□■
(۳)
من در تعجبام!
مردم میگویند
شبی هست که
بلندترین شب سال
در چهار فصل سال است.
...
پس چرا برای من
نه فقط یک شب
بلکه تمام شبها
در نبودنت
شب یلدا شده است؟!
...
بگو که دوری من
چنانت کرده
که چهار فصل سال برایت، همیشه یلداست
یا اینکه یلدا در عشق تو
فقط یک شب نیست که تمامی یابد.
...
برای دیدن تو
شهر را خالی خواهم کرد در شب یلدا
دروازههای آمد و شد را
میبندم در زمانهی نابهنگام
هر روشنایی را خاموش خواهم کرد
که چهرهی تو را نمایان میکند
من به دیدهی جان تو را میبینم
به چه کارم آید، روشنای دیده و سوی چشم
کاش یک سال یلدا باشد
نه فقط یک شب در سال.
■□■
(۴)
[نامههای ریحانه]
از سر بیکاری میخواهم نامهای بنویسم
اما توان ندارم
تنها نیاز به این دارم که یکبار دیگر
تو را ببینم.
...
تا برایت بنویسم: بیمارم!
و تو به من بگویی: چرا؟!
- عجله کن، برگرد کنارم،
من فقط با آمدن تو خوب میشوم!
...
وقتی آمدم
تمام پنجرهها را ببند
پردهها را بکش
تا من یکریز ببوسمت!
نکند آفتاب دزدکی نگاهمان کند.
...
اگر بخواهی
من همیشه مهمان تو میمانم
اجازه بده که بمانم و
از اینجا نروم!
راه بده تا قبل از مرگ، آغوشت را از خودم پر کنم.
...
گرچه میدانم هرگز اتفاق نخواهد افتاد
اما دوست دارم تو همیشه برای من بمانی
تا زمان مرگم.
...
دلم آگاه است
امروز میبوسی مرا،
لبهایم (از سر شوق) به لرزش افتادهاند.
...
اگر زندگی با تو خواب پریشانی هم باشد
بگذار به دراز ا بکشد.
...
دلم چیزی نمیخواهد
اما تحمل ندیدنت را نخواهم داشت.
...
چرا که بیتو میمانم
آنچنان تنها میشوم که پرسیدنی نیست!
تنهاتر از خدا میشوم.
■□■
(۵)
[گویا]
عزیزم گویا که دلتنگم شدهای؟!
به این خاطر است که احوالت را نمیپرسم
خدا میداند که بعد از مرگ هم
دیگر در طلب عشق، دست دیگری را نخواهم گرفت.
...
عزیزم گویا نمیدانی و
خیالات عجیبی با خودت کردهای!
نمیتوانم خودم را به نادانی بزنم
و متوجه نشوم چه کسی مرا کم دوست دارد.
...
عزیزم گویا چنین شنیدهای؟!
که من بعد از رفتنت، دوباره عاشق شدهام!
نه! مگر در این زندگی چند نفر مثل تو پیدا میشود؟!
و من خوش باشم بعد از تو تا زمان مرگ.
...
بعد از آن همه عاشق شدن
فکر نکنم که فراموش کرده باشی عزیزم
تو کسی بودی که من بخاطرش زنده بودم
و از خودم بیشتر دوستش میداشتم.
...
عزیزم نکند دلت، تنگ من بشود!
تحمل دلتنگی تو را ندارم!
از زمان آشناییمان تا حالا
فقط برای تو بودم و فقط برای تو میمیرم.
شعر: #دریا_حلبچهای (شاعر کورد عراقی)
برگردان: #زانا_کوردستانی
1 نفر دوست داشت
▪ مجموعه اشعار هاشور ۴۶ لیلا طیبی
(۱)
غریبانه پرسه میزنم،
در کوچههای شهر...
هیچ چیز آشنای من نیست؛
جز:
[غم هزار سالهی تو]!
(۲)
--در باغچه،
--در باغ،
یا جنگل؛
هرجا که پا بگذاری
درخت احساسم،
--پوست میترکاند!
(۳)
نسیم زمزمهکنان:
گلهای رازقی
بوی تو را دارند!
#لیلا_طیبی (رها)
1 نفر دوست داشت
▪ اشعار هاشور ۴۵ لیلا طیبی
(۱)
اندیشههای کهنه
صدها کارتُنکِ منحط
در ذهنم تنیدهاست.
____________________
(۲)
ذهنم،،،
اشغال میشود،
زیر قدمهایی که؛
بر نداشتی!
____________________
(۳)
پرندهای خستهست.
--نه میل کوچی وُ،
نه دلی برای ماندن...
خراب باد آشیان سینهام
غمت را ماندگار کرد!
#لیلا_طیبی (رها)
طلعت طاهر (تەڵعەت تاهیر) شاعر، نویسنده و مترجم معاصر کورد، در ۱۸ ژانویهی ۱۹۷۱ میلادی در شهر مخمور استان اربیل اقلیم کوردستان عراق دیده به جهان گشود.
او تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم ادامه داد و اکنون عضو هیات تحریرهی چندین مجلە و نشریەی ادبیست از جمله، عضو فعال اتحادیهی نویسندگان کورد، همچنین وی قائممقام پایگاه ادبی و هنری گلاویژ است.
▪کتابشناسی:
- دەرچوون لە سووڕیی نووسین - ۲۰۰۸
- لەبەر ئاوازێک نایەوێ ببێتە گۆرانی - ۲۰۰۹
- بنەچەی سەوسەن - ۲۰۱۰
- عەتری ئەو عاشقانەی مردن - ۲۰۱۶
- ناوی تۆ ئیمزای منە
- رۆژگاری وشک و چاوی تەڕ - ۲۰۲۱
- ئەو گوڵەگەنمانەی بوونە گسک - ۲۰۲۲
▪نمونهی شعر:
(۱)
لە نێوان تۆ و مەلای مزگەوتەكەی بەرامبەرمان لێكچوونێك هەیە:
هەردووكتان ئێستاتان فەرامۆش كردووە،
تەنیا هەڕەشەی تەنیا مانەوە و
باسی باشەی كەسانی پێش من دەكەن!
◇
میان تو و ملای مسجد روبرویمان
شباهتهایی هست:
هر دوی شما حال خودتان را فراموش کردهاید
تنها مرا به تنها ماندن تهدید کرده و
بحث خوب بودن دیگران را پیش من میکنید!.
(۲)
کە تۆم نەما ئەوجا زانیم
خەڵک بۆ پیاسە ناچنە سەر قەڵاتی هەولێر
ھەر یەکەو ڕووەو گەڕەکی ئازیزێک دەوەستێ و
وەکو سەربازێکی پیر لە مەیدانی شکستەکانی خۆی دەڕوانێ!
◇
وقتی تو را از دست دادم، تازه فهمیدم
مردم برای پیادهروی به کلات هولیر نمیروند
بلکه هر کدام به سوی کوی معشوقهی خود ایستاده و
چنان سرباز پیری در میانهی میدان، شکستهای خود را مینگرند!
(۳)
لە ڕستەی
هەتا ئاخیر لە گەڵت دەبم
!تەنیا ئاخ مایە
◇
از اول
تا آخر که با تو بمانم
فقط آه و افسوس برایم میماند!
(۴)
ئەو دارەی
ئەمڕۆ لە سەری خوێندکارێک درا...
ڕەگەکەکەی دەچێتەوە سەر ئەو درەختەی
سێدارەکەی قازی محەمەدی لێ دروستکرا.
◇
آن درختی
که امروز برای تختهسیاه به کار رفتە است
ریشهاش بر میگردد به آن درخت
که از آن دار اعدام قاضی محمد درست شده بود.
(۵)
رووداوێکی دڵتەزێنە
کاتێک لە نیوەی رێگادا کەسێک بەتەنیا جێماوە و
بەر ئامۆژگاری دەکەوێ!
◇
اتفاقی نگران کنندهست،
زمانی در میانهی راه، کسی تنها مانده باشد و
تو به پند و اندرزش مشغولی!
(۶)
ئەم ژیانە خۆی بریندارە
هەق نەبوو تۆش بێیت و
ڕۆڵی خوێ بگێڕیت.
◇
زخم است، زندگانیام!
روا نبود که بیایی و
نقش نمک را بازی کنی.
(۷)
دایکم،
هەتا مردیش وایزانی سۆعبەتە
لەو ژیانە تاڵەدا،
تووشی نەخۆشی شەکرە بووبێت!
◇
مادرم،
تا زمانی که مرد، فکر میکرد شوخیست،
در این زندگی تلخ،
چرا باید به مرض قند مبتلا بشود!
(۸)
ھەر جارەو شیرینیەك دەنێژین
لە قەبرێكدا ئازیزێكمان
لە چاڵێكدا خەونێكمان
لە درزێكدا یادگارییەك
لە خۆڕا نیە ژیان لێرە تامی سوێرە
بەو قەبر و چاڵ و درزانە
ژیان ئەم وڵاتە بوەتە خوێدان ...!
◇
هر بار که خوب دفن میکنند
در قبری عزیزمان را،
در چالهای رویاهایمان،
در شکافی یادگاریهایمان را،
از لجبازی نیست که میگویم، زندگی اینجا شور است!
در آن قبر و چاله و شکاف
زندگی در این سرزمین، زندگانی در نمکدان است...!
(۹)
بۆ ئەوەی دوریت
لە یادەوەریمدا جێگای ببێتەوە
ناچار لە مێشکمدا هەرچی گۆرانیم دەزانی سڕیمەوە
ئێستا لە سەیرانی هاوڕێکانمدا
سەر دەلەقێنم
بەژدار نابم لە گوتنەوەی گۆرانیەکان
تەنها لە کۆتایەکاندا دەڵێم :
ئامــاااان ئامـــااان ..!
◇
برای آنکه دوری تو
در خاطرم جایی پیدا نکند،
به اجبار هرچه سرود و آواز در خاطرم بود، پاک کردم!
الان در گردش با دوستانم
سر تکان میدهم (به نشانهی پاسخ منفی)
و سهیم نمیشوم در آواز خواندنشان
فقط کوتاه و آهسته میگویم:
اماااان... اماااان...
(۱۰)
بەردەوام منەتمان
بە وشەی گەڕانەوەی ناو گۆرانیەكان دەمێنێت
چونكا مرۆڤ لە خۆشەویستیدا
قەت توانای كشانەوەی لە كاتی گونجاودا نیە.!
◇
همیشگیست قدردانی و سپاس ما
به تعداد کلمات به کار رفته در آوازهایمان،
چونکه انسان در عشق و دوست داشتن
هرگز توانایی عقب کشیدن در وقت موعود را ندارد.
شعر: #طلعت_طاهر
برگردان: #زانا_کوردستانی
جولای 21, 2022
49 بازدید
▪اشعار هاشور ۴۴ لیلا طیبی
(۱)
احساساتم گل دادهاند!
از رقص پروانهها
--در درونم میفهمم.
(۲)
فاتحهات را خواندهام!
چه باشی،،،
--چه نباشی...
(۳)
آه،،،
دلیلِ رنجهای بسیارم؛
دوری از توست...
مرا،
از رنج نبودنت؛
--بِرَهان.!
#لیلا_طیبی(رها)
▪سه شعر کوردی از زانا کوردستانی
(۱)
ئەمن تفەنگم و
ئەۆ کۆڵبهندی
گەڵ وەڵاتمان لە ناڤشان دەکێشیم
و سەربەستی
منداڵی پێ گرتی بوو
پێچراو لە ناڤی کەفەن
▪ برگردان فارسی:
من تفنگم را
او کولهاش را
ما سرزمینمان را به دوش میکشیدیم
و آزادی
کودکی بود نو پا
پیچیده در کفن.
(۲)
ئاااخ ئهی شاعیری بینیشتمان
بیسهر و شوینی رێگاکانی دوویر و درێژ
خۆزگا بتتوانیای
شاری بسازیا
لبهر رۆژگاری نەگەیشتو
که له کۆڵ دهکیشی!
▪ برگردان فارسی:
آه ای شاعر بیسرزمین
آوارهی راههای دور و دراز
کاش میشد، شهری بسازی
برای روزهای نیامدهای
که به دوش میکشی!
(۳)
ئاگاداری مێژوومان
جاروهجارێ فهرامۆش دەکا
چوار خووشیکی بێکەس
زوت و هیلاو گڕیان
گەرچی حەزیان پی بوو
لە کەش و کۆشی دایکیان داسرەوین بوون
بەڵام خودا حوکمی کرد
لە هەلاک و مەرگی دایکیان.
▪ برگردان فارسی:
حافظهی تاریخیمان گاهی فراموش میکند
چهار خواهر بیکس، عریان شدند
گرچه دوست دارند
در آغوش مادرشان آرام بگیرند
اما خدا فرمان داده بود
مرگ مادرشان را.
#زانا_کوردستانی
▪سه شعر کوتاه از رها فلاحی
(۱)
باران میبارد،
خدا،
آرزوی دشت را بر آورده کرد!.
(۲)
اشکهایم،
بارانیست یکریز
میبارد از بلندای آسمان...
(۳)
سرده سرد است،
اما در کنار تو،
خورشیدی در پیراهن دارم!.
#رها_فلاحی
1 نفر دوست داشت
گروههای ویژه
کتابخوانی
تخصصی
کتابخوانی
انجام پروژه












