هاجر حسنوند
توسط بر آگوست 31, 2022
25 بازدید

 

دست شاعر از دنیا که کوتاه می شود،تازه انگار شعرهایش می رویند. مردم هوس می کنند سر از زندگینامه و اشعارش درآورند و آنها را در فضای مجازی و واقعی نشر دهند. کسی واقعا چه می داند شاعر در بین واژه و بیت های اشعارش چه حسی داشته و چه خواسته بگوید؟هر کسی به اندازه درک و فهم و احساس  خود از شعر هایش برداشت می کند. شاعر که می میرد ،انگار تکه ای بزرگ از قلب ادبیات کنده می شود و جایش تا ابد باقی می ماند. شعر که زنجیره ی وصل شاعر با هستی بوده است، بعد از مرگ شاعر ،در زبان و گوش مردم خوش تر می آید.شاعر به دنیای باقی بال و پر می کشد اما اشعارش در دنیای فانی به یادگار می ماند و در ذهن و قلب آنان که دلباخته ی ادبیات هستند،خوش می رقصند. شعر هایش به مجالس ادبی راه باز می کنند و بزرگان شروع می کنند به تفسیر و توضیح آنها که منظور شاعر چه بوده و  در وصف که بوده است و کسی نمی داند که چرا زمانی که خود شاعر در این دنیا تشریف داشت ، این ها را از او نمی پرسیدند.شعر آبروی شاعر است و نای نفسش که وقتی شاعر دیگر در این دنیا نباشد نای نفسش دنیا را جور دیگری عطرباران می کند و طراوت وزن شعرهایش ،جهان را موزون.شاعر که از این دنیا چشم می بندد ،دیوان و گزیده اشعارش در ویترین کتابفروشی ها جا خوش می کند. کسی نمی داند اگر شاعر چند صباحی بیشتر زنده می ماند چند شعر یا چند صفحه به کتاب شعر یا کتاب شعرهایش اضافه می شد.شاعر زمانی که به دل خاک می رود ،بعضی حرف ها و درد و دل هایش را در قالب شعر گفته و بعضی دیگر را در کتاب شعر قلبش با خود می برد. قامت شاعر گویی ادبیات است که در قالب انسانی پدید آمده است و زمانی که به سرای آخرت می رود ،شعرهایش ردپایی زیبا از او هستند که در یاد جهان ادبی باقی می ماند.شاعر قبل از مرگ با یاری واژه ها و رقص جمله ها طنابی از جنس رهایی در چاه تاریک غم ها ساخته و با آن خود را نجات می داده است و طنابش بعد از او می شود یاری گر هر عاشقی که میل به زیستن با طعم رهایی دارد.زمانی که تابوت یک شاعر در بیان دستها و جمعیت وافری به سمت آرامگاه در حرکت است،افسوس و غصه ها برای قدر نشناختن از او شروع می شود و شعرهایش در نظر همگان همچون مروارید های گرانی می آید که شاعر از دریای احساسش آنها را شکار کرده و بر کاغذ نشانده است. مرگ شاعر که فرا می رسد ،بوی دلتنگی هایش میان تک تک شعرهایش برای همگان هویدا می شود. چه خوش صداهایی که دوست دارند آن شعر ها را بارها وبارها در گوش دیگران بخوانند و شعر را از روزنه های احساس به قلب مردم بنشانند.بعد از مرگ شاعر، شعر یتیم نمی ماند و شناسنامه ای پررنگ دارد و هزار دایه ی مهربان تر از مادر برایش فراهم می شود. مرگ شاعر مثل سیلاب خون در زمین گرم ادبیات می غلتد و بعد از آن آبیاری خونین ،شعر هایش تک به تک جان می گیرند و قامت راست می کنند و خود را شیدا تر از هر بار نشان می دهند.