زهرا آذرنیوش
توسط بر می 3, 2021
15 بازدید

یک روز که از خواب بیدار شدم، دیدم دوستان زیادی، تصویر و آهنگ‌های زیبای استاد شجریان را در شبکه‌های اجتماعی گذاشته و می‌گویند استاد از دنیا رفته است. غم بر دلم چیره شد و اشک امانم را برید، باورم نمی‌شد، چون استاد نامیرا بود... اشکهایم را پاک می‌کردم اما دلم از این غم داشت که استاد، گنجینه علمی درونش را با خود برد و فرصت بیشتری برای تعلیم عشق به اهل هنر نیافت. اگرچه مرگ، پایان زندگی جسمی او بود، اما او به نوعی نامیرایی که در ذات بشر نهفته است و از راه صداقت، تلاش و کوشش حاصل می‌شود دست یافته بود. عشق ورزید و نامیرا شد و وقتی نامیرا شد، کار او تعلیم عشق بود.

اگر نامیرا بودم، تعلیم عشق می‌دادم، عشق در هر جایگاهی که باشی تو را نامیرا می‌کند، عشق، انسان دوستی و خلاقیت، اساس نامیرایی است. استاد شجریان مثالی از یک نامیراست. حضرت فردوسی نیز یک نامیراست که از پس هزاران سال، هنوز زنده است و تا همیشه تاریخ جاوید خواهد بود، و از این دست نامیراها بسیارند.

#نامیرا

پست شد در: داستان