شهروز براری
توسط بر نوامبر 11, 2021
35 بازدید

نمادو نمادپردازی

.رمان‌ها گاهی روزگار اینده را  پیش‌بینی می‌کنند.این رمان‌ها بیشتر در حیطه نماد و نمادپردازی این ویژگی را داراهستند و رمان مدرن هم از این لحاظ غنی است...ب عبارتی یکی از ویژگی‌های رمان مدرن توجه به نماد و نمادپردازی است....از داستان‌های چخوف گرفته تا سلف‌های او و ووبعد....همین رمان دم دستی  قلعه‌حیوانات یک نمونه است که امروزه بیشتر بهش توجه میشود اوضااع جامعه‌‌ای را بیان می‌کند  که دچار یک تحول شده و افرادی که هرکدام به انگیزه و سرشتی در این مهم دخیل بوده وهستند ودرپایان هرکدام سرنوشتی جدا پیدا می‌کنند...در حیطه نمایشنامه نویسی هم داستان همینگونه‌است  مثل برخی از نمایشنامه‌های چخوف و در حوزه ابزورد هم اینگونه است کرگدن اوژن یونسکو .اوازه‌خوان..وبقیه. هر چه ما در حوزه تفکر و فلسفه عمیق‌تر ودقیق‌تر می‌شویم رمان داستان و نمایشنامه و در کل نوشته‌ای ما عمیق‌تر می‌شوند...یاد رمان بیگانه می‌افتم و سرنوشت وروزگار مورسو...در روزگاری که کسی بخواهد روراست باشد سرنوشت تلخی برای او رقم خواهدخورد..حتی اگر مسیح باردیگر بیاید بازهم مصلوب خواهدشد!!!! 


○○○○○○○○○○○○○○○

اوشو

 ما یاد گرفته ایم که از خدا بترسیم، یاد گرفته ایم که از هر چیزی بترسیم، کل زندگی ما سرشار از ترس و اضطراب و بزدلی است، ترس از دوزخ، ترس از عذاب، ترس از خدا... مى آموزيم كه ما خوب و شریفیم چون می ترسیم! اما واقعاً فضیلتی كه اینگونه تنها بر ترس استوار است؛ ارزش محسوب ميشود؟  
آواز سکوت "اوشو"

  ◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇


 

جرج ارول

 به امید سرزمین شیر و عسل                                                                                             
حیوانات مزرعه همیشه باید کار میکردند. نه شیر ِ گاو ها به گوساله هایشان می رسید و نه تخم مرغ ها منجر به تولد یک جوجه! همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای جونز صاحب بی رحم مزرعه بود.غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار می کردند.وقتی حیوانی از کار افتاده می شد یا کشته می شد و یا در دوردست رها. دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف می زد. می گفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" می رویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.می گفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها! حتی ادعا می کرد در یکی ازپروازهایش آنجا را به چشم خود دیده ! بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور می کردند و سختی هارا تحمل میکردند
 قلعه حیوانات  نوشته جورج اورول

     توجه   این مطلب بازنشر است. 

پست شد در: مرور نویسی, سایر