نوشتهها
امروز صبح بیدار شدم و رفتم سراغ کارهای روزمرهی خونه و همزمان پادکست《رادیو بندر تهران》 را پلی کرده بودم!
موضوعش را روی کاورش نوشته بود《آرزو》 جالب بود فکر کردم چقدر این کلمه امیدوار است .
پادکست با مصاحبههای کوتاه از آدمهای مختلف شروع شد و همین جملهی روی عکس من را ازشون میپرسید و پیر و جوان و دختر و پسر و خانه دار و کارمند و کارگر و بازنشسته و دانشجو و عاشق و خلاصه همه داشتند جواب میدادند که چه آرزویی دارند؟
خیلی جوابها متفاوت بود اما توی بیشتر پاسخها امیدی که من فکرش را میکردم وجود نداشت و چه غریب بود که آدمها چرا اینقدر ناامید از آرزوهایشان میگویند.
بعد گفتم باید خودم هم یکی از همین مصاحبه شوندهها باشم و بگویم چه آرزویی دارم؟
و یاد خوابی افتادم که همین دو شب قبل دیده بودم و خوابم آرزوی قدیمیام را به یادم آورده بود و منم حالا داشتم به این آرزوی خودم فکر میکردم و اینکه من چه خوشبختم که آرزویم امکانپذیر است و امیدوارتر از همهی آرزوهایی است که آن آدمهای توی پادکست داشتند میگفتند....
میخواهم در پست بعدیام دربارهی آرزویم و خوابم بگویم اما لطفا قبل از من شما بگویید چه آرزویی دارید؟
#آرزو#خواب#امید#عشق#زندگی#پادکست#رادیو_بندر_تهران#محمد_امین_چیتگران #ایران#عکس#هدف#امیدواری #قلب#خانه#اینستاگرام #معین_مال #عکاس #عکاسی#موسیقی#چارتار#هندسه
پست شد در: ترجمه
موضوعات:
آرزو، امید، پادکست
