بنیانگذار همبودگاه.
دربارهی من
اشخاص
سرگرمی
اشخاص
کتابفروشی
آموزشی
3
دوست داشتن
اشخاص
اجتماع، کامیونیتی
4
دوست داشتن
5
دوست داشتن
شرکت، سازمان، یا موسسه
اشخاص
کتابخوانی
کتابخوانی
سلام به همه دوستانم در همبودگاه، سال نو همگیتون مبارک باشه. سالی پر از شادی و سلامتی براتون آرزو دارم.
سلام جناب زاهدی
سپاس که وقت گذاشتین و نوشته ی من رو خوندین.
جناب زاهدی بزرگوار، سلام و خدا قوت ، چند تا مورد کاربردی در مورد پویش های جذابی که برامون طراحی کردین هست که لازم دیدم اینجا بگم باشد که بدرد دوستان دیگه هم بخوره
1- وقتی که داستان یا نوشته رو ویرایش...نمایش بیشتر
حسام زاهدی
کاربرد هشتگ به دو صورت هست، یکی برای مراجعه داخل شبکه یکی هم در سرچ گوگل. بنابراین بلا استفاده نمیشه :)
-
دوست داشتن
1
- مارچ 3, 2022
داستان من و اسنپ و بازی ماهی مرکب
داستان من و اسنپ دقیقا از زمانی شروع شد که تب سریال بازی ماهیمرکب (Squid Game) همه جا را گرفته بود. انگار دلیل پیدا نشدن سرمایهگذار و تاخیر ده ساله در ساخت آن هم این بوده که با تجربه کار من در اسنپ همزمان شود. سریال بازی ماهیمرکب آنقدر جذاب و میخکوب کننده بود که من همه آن را شب تا صبح تماشا کردم. اگرچه آن را با تمرکز و دقت تمام دیدم اما پیام اصلی آن را نگرفتم و درست فردای همان شب افتادم در بازی اسنپ!. یک سهشنبه روزی به تاریخ 27 مهرماه 1400، چند روز بعد از اینکه بصورت آنلاین در اسنپ ثبتنام کرده بودم پیامکی برایم آمد که محتوای آن را در تصویر میبینید.
همینطور که میبینید اسنپ خیلی هوشمندانه پیامی وسوسهانگیز و با جزییات کامل برایم ارسال کرده بود. قلقلک این پیام برای آدمی مثل من که همیشه دنبال مسابقه و رقابت است دوچندان بود (I have got a thing for games). درست مثل سریال بازی ماهیمرکب که شرکت کنندگان برای دریافت پاداش باید در شش بازی باهم رقابت میکردند؛ اسنپ هم برای «پاداش ثبتنام» شش روز تعیین کرده بود. چه شباهت غریبی!
کار سختی در پیش داشتم، روزی که پیام را گرفتم سهشنبه بود، فردای آن روز باید میرفتم سر کار. کاری که شش ماه از آنجا حقوق دریافت نکرده بودم (یک شرکت خیلی بزرگ دولتی) و دلیل ثبتنام من در اسنپ هم دقیقا بر میگشت به همین موضوع.
با این اوصاف شرایط بازی برای من طوری رقم خورده بود که فقط روز شنبه اول آبان فرصت داشتم طبق شرط اسنپ 10 سفر در ساعات اجرای طرح ترافیک (8:30 تا 16) انجام دهم. 70 سفر دیگر را هم باید در شبهای سهشنبه و چهارشنبه و همینطور روزهای پنجشنبه و جمعه و البته یکشنبه دوم آبان که آن هم تعطیل بود انجام میدادم.
اینطوری شد که من وارد «بازی ماهیمرکب اسنپ» شدم.
مثل این آقای با شخصیت که توی مسیر باشگاه مشغول درآمدزایی هست من هم سهشنبه شب در مسیر باشگاه اولین بازی را شروع کردم. از امیرآباد باید میرفتم بولینگ عبدو برای فوتسال با دوستانم. ساعت هفت و نیم شب راه افتادم. در مسیر موفق شدم دو سفر تا مقصدم که باشگاه بود انجام دهم. بازی را خوب شروع کرده بودم. حتی قبل از اینکه شرکت اسنپ به فکر تبلیغ این روش جذب کاربر راننده بیافتد من داشتم به روش آنها بازی میکردم. از قضا اولین مسافرم هم میخواست برود باشگاه. دومین مسافر هم خانمی بود که از امیرآباد میرفت زرگنده خانه پدر و مادرش. خوب یادم است که قرار بود هزینه سفر را همسرش بصورت آنلاین واریز کند اما آخر سفر متوجه شدم که این اتفاق نیوفتاده است. از خانم خواستم که خودشان پرداخت کنند و البته ایشان هم بسیار محترمانه مشکل را به فراموش کردن همسرشان ربط دادند و مبلغ را واریز کردند. بعد از چند دقیقه که از رفتن خانم گذشته بود متوجه شدم هزینه سفر اعتباری پرداخت شده است. خیلی زود با همسر ایشان تماس گرفتم تا مبلغ را برگردانم که اینکار انجام شد. تصویر پایین هم تاریخچه اولین سفرهای من است.
در مسیر برگشت از باشگاه به خانه هم دو مسافر دیگر سوار کردم. تا اینجای بازی 76 سفر باقی مانده بود که باید در چهار روز و یک شب انجام میدادم تا به هدفم برسم. شب چهارشنبه در مسیر بازگشت از محل کارم (که گفتم دولتی هست و خیلی بزرگ و من از آنجا حقوقی نگرفتم) یک مسافر به پستم خورد که میخواست برود فرودگاه بینالمللی امام خمینی. با خودم دو به شک بودم که قبول کنم یا نه (مبلغ سفر خوب بود اما فرصت تکمیل تعداد سفرهای باقی مانده را از من میگرفت) یکدفعه دستم خورد و مجبور شدم سفر را انجام دهم تا مسافر را روی زمین نگذاشته باشم. چشمتان روز بد نبیند در ساعات اوج ترافیک از قیطریه تا فرودگاه امام باید رانندگی میکردم. در این سفر هم ماجراهایی داشتم، فقط این را بگویم که به خاطر راهنمایی اشتباه اپلیکشین مسیریاب سر از بهشتزهرا در آوردم. در مسیر بازگشت آنقدر خسته بودم که بدون مسافر برگشتم و ماند 75 سفر و چهار روز (میانگین 18.75 سفر در هر روز).
بازی، روز پنجشنبه هیجانانگیزتر شد. اولین روز کاملی بود که میتوانستم سفرهای باقی مانده را یکی پس از دیگری حذف کنم و به پاداشم برسم. همینطور که فکر 75 سفر مثل خوره افتاده بود به جانم صبح کارم را با یک استراتژی شروع کردم. منتظر ماندم اولین سفر از امیرآباد به سمت شمال شهر بخورد تا بروم و در منطقه یک که تعداد سفرها زیاد و مسیرها کوتاهتر هستند متمرکز کار کنم. همینطور هم شد. اولین مسافر را به سمت سعادتآباد بردم و در ادامه درکه و الهیه و بعد نیاوران. از آنجا بود که دیگر پشت سر هم سفرهای کوتاه از نیاوران به بوکان، از بوکان به انتهای یاسر، از انتهای یاسر به جماران و دوباره همین مسیرها تکرار میشد. به قدری سریع مسافرها را سوار و پیاده میکردم که اپلیکیشن مسیریاب و همینطور گوشی موبایلم هنگ کرده بودند. در این روز 33 سفر را تکمیل کردم. رکوردی خیره کننده که احتمالا خود اسنپ هم در تمام تاریخچه عملکرد رانندههایش بگردد چنین رکوردی نمیتواند پیدا کند. در این روز پانصدویازده هزار تومان هم درآمد داشتم.
البته که سفرها خیلی زیاد بود و من فرصت خاراندن سرم را هم نداشتم اما در گذر سریع از یک مسافر مرفه به مسافر مرفه دیگر فکر مفاهیم اجتماعی و سرمایهداری که در سریال به آن پرداخته شده بود دست از سرم برنمیداشت. دیدن آدمهایی که در انتهای یاسر چسبیده به رشته کوه البرز در بهترین خانهها و حتی بهترین هوا زندگی میکنند فکر و خیالهای بینتیجه و اشتباهی را به ذهنم متبادر میکرد. فکرهایی مثل اینکه چرا منِ دانشجوی دکتری (در دانشگاه تهران) با وجود داشتن تواناییهای کافی و لازم برای داشتن یک زندگی معمولی و بدون دردسر از نظر مالی مجبور بودم بخاطر یک میلیون پانصد هزار تومان خودم را به آب و آتش بزنم. البته در این شرایط طبیعی است. احتمالا سهامداران و مدیرعامل اسنپ هم جایی چسبیده به رشته کوه البرز خانه دارند. این هم طبیعی است.
آخر روز که حساب کتاب میکردم در این دو شب و یک روز حدود هفتصد هزار تومان پول درآورده بودم. خدا خیر بدهد به بانیان اسنپ، میتوانستم امورات چند روز آینده را با آن بگذرانم. البته درست در جایی که بازی داشت خوب پیش میرفت و هدف دستیافتنیتر میشد انگار با تجربههای زیستهای که داشتم انگیزهام برای ادامه بازی کم شده بود. دچار احساسات دوگانه زیادی شده بودم. البته دیگر وسط بازی بودم و دکمهای برای رها کردن آن از طرف گرداننده بازی تعبیه نشده بود. نه اینکه امکان بیخیال شدن و رفتن وجود نداشت نه اما در آن شرایط گویی طلسم شده بودم و بدون اختیار داشتم بازی میکردم.
بالاخره آخر روز یکشنبه رسید و من تا آن موقع با احتساب 10 سفر روز شنبه اول آبان که تعطیل نبود و در ساعات اجرای طرح ترافیک انجام شده بود تعداد 85 سفر را تکمیل کرده بودم. تصور کنید من شش روز دوام آورده بودم، با موفقیت بازی را به پایان رسانده بودم و بعد از اینهمه تحمل فشار و البته خستگی مفرط فیزیکی درست مثل بازیگر نقش اول سریال بازی ماهی مرکب انتظار داشتم پیامکی برایم همانند پیامک دعوت به بازی که از طرف اسنپ دریافت کرده بودم با این مضمون که: کاربر راننده عزیز با تشکر از شما برای شرکت در بازی، مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان در تاریخ فلان به حساب شما واریز خواهد شد، ارسال شود. تصورش را بکنید یک میلیون پانصد هزار تومان نه 46 میلیارد پول کرهای.
بعد از اتمام بازی من همچنان منتظر دریافت پیامک واریزی از طرف اسنپ بودم. در بخش پشتیبانی برنامه اسنپ رانندگان پیامی وجود دارد که رانندهها را ترغیب میکند از تیکت برای پشتیبانی استفاده کنند. من هم مثل بچههای خوب که حرف گوش میدهند تیکت زدم. البته پیام نامربوطی دریافت کردم. بعدا فهمیدم که تعدادی پاسخ از قبل آماده درست کردهاند که شما در هر دستهبندی تیکت بزنی مربوط یا نامربوط پاسخی ماشینی به شما برمیگردانند. به زدن تیکت اکتفا نکردم بارها تماس گرفتم یک پشتیبان میگفت: اگر یک هفته گذشته باشد و مبلغی برای شما واریز نشده باشد یعنی پاداش به شما تعلق نگرفته است. یک نفر دیگر میگفت: باید دو هفته منتظر بمانی. خلاصه همینطور از من تماس گرفتن و از پشتیبانی اسنپ جواب سربالا دادن ادامه داشت تا من بیخیال داستان ماهیمرکب و بازی و پول و سفر و اینها شدم.
خیلی جالب بود در یکی از تماسهایم با پشتیبانی به من گفتند که شما باید پیام ارسالی را تفسیر میکردید و در محدوده طرح ترافیک سفر انجام میدادید. به همین علت به شما پاداش تعلق نگرفته است. درصورتی که در پیامک ارسالی کلمهای مبنی بر محدوده طرح ترافیک وجود ندارد و فقط به ساعت اشاره شده است. اولا که محتوای پیامک کاملا روشن است و دوما توجه شما را جلب میکنم به تصویر بعدی که مربوط به پیام داخل برنامه برای یک بازی دیگر است که در آن از کلمه محدوده طرح ترافیک استفاده شده است و نشان میدهد اگر منظورشان محدوده فیزیکی بوده است باید حتما کلمه دقیق آن را هم ذکر میکردند.
به هرحال چند ماه از داستان من و اسنپ گذشت و من راهی برای گرفتن حقم پیدا نکردم چون آنها همه مسیرهای تماس با بالاتر از اپراتور پشتیبان را بستهاند. تنها روشی که به ذهنم رسید نوشتن داستانم بود. شاید از این مسیر بتوانم حقم را بگیرم. این مطلب را نوشتم تا به نوعی حرفم را به مسئولان تصمیمگیر اسنپ برسانم و به آنها بگویم که بهتر است بجای ورود به کسب و کارهای جدید در بخش پشتیبان رانندگان سرمایهگذاری کنند تا شیر گاوشیردهی که ساختهاند آغشته به شاش گاو و پهن نباشد (در نوشتههای بعدی درباره گاوشیرده بیشتر توضیح میدهم).
این بیلبوردهای جدید اسنپ هم که دنبال جذب راننده و تشویق همه افراد جامعه به داشتن شغل دوم است؛ من را یاد کارت جذب بازی ماهیمرکب میاندازد.
یک پرده کوتاه از زندگی یک کارآفرین را خواندید. زندگی کارآفرینان این شکلی است. به ترنهوایی میماند. پیچ و خمهای زیادی دارد و پر افت و خیز است، اما هیچ وقت از هیجان باز نمیایستد.
پ.ن. 1: یک خاطره خندهدار از آن روزها: در همان روز پنجشنبه که سخت مشغول بودم روبهروی پارک نیاوران بخاطر ترافیک با سرعت کم درحال حرکت بودم که یکدفعه یک نفر از آن طرف بلند داد زد حسام، سلام حسام. من از تعجب شاخ در آورده بودم و خشکم زده بود. من که ماسکم را تا زیر چشمهایم بالا برده بودم صورتم را آرام کج کردم سمت مسافرانم که دو پسر جوان کم سن و سال بودند و با خنده به آنها گفتم این هم شانس مایه. همکلاسی که 2 سال بود بخاطر کرونا ندیده بودمش از آن طرف خیابان بچه به بغل من را با ماسکی که کل صورتم را پوشانده بود شناخته بود و سعی داشت حال و احوالپرسی کند که من با یک دست تکان دادن سعی کردم از آن موقعیت فرار کنم. خلاصه با مسافرانم کلی خندیدیم. من هم شرمنده سعید سازگاری عزیز که بعد از چند لحظه شناختمش (چون او هم ماسک داشت) شدم.
پ.ن.2: در ادامه داستان توسعه کسب و کار به روش اسنپ و مشکلات آن را هم خواهم گفت که تکمیل کننده این مطالب باشد. البته بازخوردهای مفیدی که میتواند به بهتر کردن سرویس تاکسیآنلاین بکند هم برایشان دارم.
مریم خواجوی
ایدهی خیلی خوبی داشتین و به زیبایی به تحریر در اوردین. مثل همون طنز سریال بازی مرکب که باید دقیق میشدیم تا محتوای تلخ بردهداری نوینش رو متوجه میشدیم. یه سری سرمایهدار اینقدر از خوشی و ثروت فربه شدن که سرگرمیشون میشه بازی با ما آدمهای معمولی محو. بازیکن ۰۰۱ به عنوان رییس اسنپ بعد از یکسال با ش...نمایش بیشتر
-
دوست داشتن
3
- ژانویه 19, 2022
حسام زاهدی
ممنون که خوندید و نظر دادین، چون داستان من و اسنپ واقعی بود تونستم خوب بنویسم :)
-
دوست داشتن
2
- ژانویه 19, 2022
فاطمه عشقی نژاد
چقدر خوب نوشتید. امیدوارم مدیرعاملان اسنپ به خودشون بیان و بدونن بازی کردن با امیدهای آدم ها عاقبت خوشی نداره...
-
دوست داشتن
2
- ژانویه 20, 2022
حسام زاهدی
ممنونم، متاسفانه کسبوکارها فقط به فکر سود خودشون هستند و از هر طریقی میخوان که حداکثر منافع رو داشته باشند.
-
دوست داشتن
2
- ژانویه 20, 2022
حسام زاهدی
مرسی استاد، فقط دو ترم کلاس نویسندگی شما شرکت کردم اینطوری شده اگر بیشتر میومدم چی میشد (ایموجی واریز پاداش ۶ سفر بین ساعت ۲۰ تا ۲۴)
-
دوست داشتن
1
- ژانویه 20, 2022
وجیهه حسینی
خیلی داستانی و هیجانی تعریف کردید. خیلی خوب بود. دیگه نه من نه اسنپ:)
-
دوست داشتن
3
- ژانویه 20, 2022
ملک مرتاضی
چقدر خوب نوشتید و چقدر تلخ که انقدر سو استفاده می کنند از مردم.
-
دوست داشتن
3
- ژانویه 20, 2022
حسام زاهدی
ممنون از شما، مشکل اصلی اونجایی هست که وقتی از یجا مطمئن شدن که پول درمیاد دیگه به فکر روشهایی دیگه درآمد میوفتند و خدمت اصلی که با اون رشد کردند رو فراموش میکنند.
-
دوست داشتن
2
- ژانویه 20, 2022
مهدی سلیمی
حسام جان تجربه ی جالبی بود. فکر کنم با این رویکرد که هم مسافر و هم راننده بودید بتونید مشاوره های ارزنده ای به تیم سیاستگذاری و تکنیکال اسنپ بدید.
-
دوست داشتن
2
- فوریه 22, 2022
یکتا (جیران)
زیبا بود و تونست منو بخندونه و اراده ی استواری داشتین برای بدست آوردن جایزه
-
دوست داشتن
2
- فوریه 26, 2022
امیدوارم گفتمان جمعی و پر بهرهای در این صفحه داشته باشیم. ممنون از شهروز عزیز بخاطر راهاندازی این صفحه.
شهروز براری
تشکر . امیدوارم دوستان محبت و حضورشون رو از این صفحه دریغ نکنند . این صفحه تنها با وجود و فعالیت تک تک اعضا مفید واقع خواهد شد .
-
دوست داشتن
4
- ژانویه 3, 2022
شهروز براری
درود بانوی قلم و خردمند . خوشحالیم که مجدد هستید . چندی نبودید بانوی واژه چین .
-
دوست داشتن
2
- ژانویه 22, 2022
شهروز براری
خخخخ شانس که نیست.... شانسولا میشد اسمم اگه شانس داشتم . یکبار یکی پیدا شد تا از متن من تعریف و تمجید کنه . اون وقت اشتباهی از حسام گل و گلاب تشکر کرده. خیلی خوب و شاد بود . مرسی زرین گرامی و با محبت. شما لطفت همیشه شامل حال بنده بوده . حسام نازنین تا این لحظه مطلبی رو در این صفحه با ما اشتر...نمایش بیشتر
-
دوست داشتن
2
- ژانویه 26, 2022
مینو مقینی
شکست نفسی میکنید صیقلانی جان . وگرنه ما همیشه مشتاق و مخاطبت بوده و هستیم
-
دوست داشتن
2
- فوریه 11, 2022
شهروز براری
تنها دایره ی افراد آشنای محیط زندگی بنده رو با نام پسوند خطاب میکنند. . احتمالا شما هم باید جزئی ازش باشید . ممنون . بابت کامنت . .
-
دوست داشتن
1
- فوریه 12, 2022
سرگرمی
27 نفر این صفحه را دوست داشتند
گلارهجان! دختر دردادنهی پاییز
آغازت آذر ،زندگیات آذر، روزگارت آذر
و عشقات آذر...
تولدت هزارانبار مبارکت و مبارک ما و همبودگاه♥️
هرچی آرزوی خوبه مال تو
امیدوارم که آرزوهای قشنگت به زیباترین خاطرا...نمایش بیشتر
بهناز بدرزاده
تولد گلاره جون عزیزدلم مبارک.بهترین متن رو لیلا جون نوشت. منم آرزو میکنم سال دیگه تولدت همهمون با هم یک کیک قرمز و یک عالم بادکنک قرمز برات بیاریم.
-
دوست داشتن
1
- نوامبر 23, 2021
بهناز بدرزاده
سوال: آیا برف شادی قرمز هم وجود داره؟ ایموجی کلهی فکورترین فیلسوف. تولدت هزاران بار مبارک دختر زیبا و پرانرژی و نازنین که این محفل عالی رو ساختی و من رو با خودت و لیلا جووووووون و همهی دوستان گل و نازنین همبودگاه آشنا کردی. ایموجی بوس بوس بوس بوس بوس. جیغ و دست و هورا.❤❤❤
-
دوست داشتن
1
- نوامبر 23, 2021
لیلا جلینی
جوونم به اینهمه عشق و انرژیت. تولد گلاره بهانهای شد باز اینجا ببینمت( ایموجی دهان باز از هیجان و چشمهایی که برق میزنه) دم همبودگاه و گلاره و حسام عزیز گرم که ما رو با هم آشنا کردند
-
دوست داشتن
2
- نوامبر 23, 2021
حسام زاهدی
تولدت مبارک گلاره جان، به قول لیلی جان مبارک ما و همبودگاه هستی و باشی.
-
دوست داشتن
2
- نوامبر 23, 2021
مریم نظری مهر
سلام دوستان عزیزم، لیلا جون ممنونم بابت یاد کردن از من تو این پُست، گلاره خانوم دوباره، صد باره، هزار باره تولدتون مبارک، به دنیا آوردن و به دنیا اومدن خوبه دیگه، کلا خلق کردن خوبه، نه؟ ممنونم که به دنیا اومدید و ممنونم که این سایت رو با جناب زاهدی خلق کردید، قدردان تمامی کارهای ارزشمندتون هستیم و ه...نمایش بیشتر
-
دوست داشتن
2
- نوامبر 23, 2021
گلاره جباری
مریم جان من خودم تمام قد ارادتمند تو هستم عزیزم به امید دیدار در مشهد❤
-
دوست داشتن
- نوامبر 23, 2021
اسماعیل شمشیری
درود بردوستان همبودگاهی عزیز،ممنون از خانوم جلینی که منت بر سر من گذاشتهاند واز من هم در این پست یاد کردند که افتخاری بس بزرگ است ،تولد خانوم جباری بااخلاق خیلی مبارک باشه انشالاه جشن تولد ۱۲۰سالگیشون وموفقیت تیم همبودگاه ، گلاره عزیز با قدم گذاشتن به آذر، زیبایی های پاییز رو دوچندان کردی ،(هدیه خا...نمایش بیشتر
-
دوست داشتن
1
- نوامبر 28, 2021
شهروز براری
. چه زیبا که پاییز میزبان ورود تان به صحنه ی یکتای هنرمندی تان بود. تبریک
-
دوست داشتن
1
- دسامبر 3, 2021
ندا جهازیان
زن.
زندگی می کند در
تهران, تهران, ایران.
اولین نفری باش که میپسندی
سلام خسته نباشید کتاب جنگل بارانی رو هنوز موجود دارید ؟
اولین نفری باش که میپسندی
حسام زاهدی
-
دوست داشتن
1
- اکتبر 7, 2021
امین یزدان کیا
زندگی می کند در
ایران.
1 نفر دوست داشت
گروههای ویژه
کتابخوانی
کتابخوانی
انجام پروژه
تخصصی

























دوست داشتن 1- مارچ 21, 2022
دوست داشتن 2- مارچ 22, 2022