شهروز براری
توسط بر نوامبر 12, 2021
35 بازدید

صدای جیغ ترمزی نخراشیده و بلند  سکوت صبحگاه یکروز سرد و مه آلود دیماه را شکست....

ماده سگی از شیر دادن به توله هایش دست کشید و پراضطراب سمت سانحه دوید 

  توله سگ ها هنوز کوچک تر از آن بودند که درکی از یک تراژدی داشته باشند  اما همان قدری میدانستند که اتفاقی ناخوشایند رخ داده و در حد توانشان شروع به لرزیدن کردند ...

  هم از سرمای صبحگاه و یخبندان سنگ فرش خیابان و هم از ترس و التهاب و نگرانی  و غیبت مادرشان

  کمی آنسوتر گربه ی ابلغ و بد خلق از شکاف شیروانی به روی بام آمد و از ارتفاع به صحنه ی حادثه خیره ماند 

 کمی کنجکاو تر شد و بروی دیوار آمد  و سمت خودروی آسیب دیده پیش رفت   و قدمهایش را بروی شانه ی کم عرض دیوار نانوایی  سمت درخت بید کهن  با وسواس و نظم خاصی برداشت تا که به حادثه رسید 

  سگ نیز همانجا ایستاده بود و طوری گردنش را کش آورده بود و دمش را سراسیمه تکان میداد که گویی  بخواهد کمک کند اما درمانده باشد ....

 آن لحظه گویی بین سگ و گربه  صلح برقرار شده باشد و دعوای قدیمی شان را به دست فراموشی سپرده باشند 

  موش از سوراخ زیر درخت و کنار جوب آب سرک کشید و از دیدن صحنه ی حادثه متعجب ماند و تکه نان خشک کوچکی از دستش درون آب افتاد .... 

  گربه کاری به جز میو میو کردن بلد نبود و سگ نیز کاری جز پارس کردن ....  موش هم بر طبق عادت  فلنگ را بسته بود و فرار را برقرار کرده تا بیش از اینها شاهد جبر روزگار نباشد ....

     موش ترسو تر از این حرفها بود تا کمکی کرده باشد  و وقتی به انتهای سوراخ و لانه اش رسید  هیچ چیز از حادثه بروز نداد  .  تا لااقل دیگران را غمگین نکرده باشد....

   و تمام مدت  من از پشت پنجره به روی بالکن آمده بودم و به خودم کشو قوس داده بودم تا بتوانم از زاویه ی بهتری فیلم صحنه ی حادثه را بگیرم و برای شبکه های خبری بفرستم و عالمی را از حادثه باخبر کنم .  بی تفاوت به انکه ممکن است  قلب هایی را برنجانم   فقط به فرصتی که رخ داده می اندیشیدم تا بهترین منفعت را ببرم.....

     جوجه کلاغ صد ساله ی شهر نیز سکوت پیشه کرده بود تا مبادا اهالی شهر از خواب صبحگاهی به دل حادثه پل بزنند ....

  غروب لحظه ی انفجار خودرو و قطع شدن زجه های نوزاد  و طغیان شعله های سرکش درون خودرو  را از شبکه ای برون مرزی نشان میدادند و من نوعی  ذوق میکردم که بانی پخش بهتر گزارش تصویری این خبر در صفحه حوادث رسانه ای بیگانه شده ام .... 

   و نیمه شب جدید    تخته سنگ بزرگ را در جایی بهتر قرار  میدهم  تا اینبار  اشتباه دفعه پیش رخ ندهد و صحنه ی حادثه در تیررس پنجره ام باشد  و نور چراغ برق های خیابان زاویه ی مستقیم و بهتری داشته باشد    ضمنن  یادم بماند تا  جهت گوشی موبایل را  صحیح نگه بدارم     ......   

   ای باریکلا به هوش و زکاوت من  .  واقعا که  اشرف مخلوقاتم  من ..‌. 

       


          اواسط پاییز  ۱۴۰۰   رشت برگریز  با سنگفرش خیس... 

 

    منه نویی مصداق شرح حال حقیقی جامعه ی ناخوش احوال ماست.   ما مدعی تاریخ و تمدن چندین هزار ساله ایم اما.... 

در پایه ای ترین مباحث دچار فقر فرهنگی و  جهل و عدم آگاهی بوده  و همگی می پنداریم که خودمان خوبیم و از خود پایین تر را  دیده  و  به خودمان می بالیم .‌‌.   افسوس .... 

 

 

   

#شین_براری  #شهروزبراری   #داستانک  #همبودگاه