نوشتهها
توی پست قبلی گفتم که چه آرزویی دارید و قرار شد از خودم بپرسم من چه آرزویی دارم؟
قبلش ماجرای یه قرار به نتیجه نرسیده رو باید براتون تعریف کنم.
چند سال پیش حدودای سال نود و یک بود که من و امین《پسرخالهام》 قرار گذاشتیم با هم بریم قلهی دماوند ?
خب میدونید که برای دماوند رفتن باید حداقل یک سال زمان بگذارید و بدنتون رو آماده کنید. و خلاصه دماوند رفتن به همین راحتیها نیست.?♀️
من و امین هم قرار گذاشتیم حسابی روی خودمون کار کنیم این شد که هر هفته میرفتیم کوه و اواخر حتی وسط هفتهها هم صبح خیلی زود پا میشدیم میرفتیم برای هدفمون آماده بشیم و دیگه حسابی داشتیم کوهنورد میشدیم که امین سرباز شد?
منم که پایهی هدفم رو از دست داده بودم کم کم بیخیال رسیدن به آرزوم شدم?
و هر دومون این آرزو که البته به شکل هدف برای خودمون تعریف کرده بودیم از یادمون رفت چند سال گذشت امین هم سربازیش تموم شد ما هنوز گاهی کوه میرفتیم اما آرزوی دماوند رفتن انگار یه جایی وسط روزمرگی زندگی گم و گور شد و هیچوقت دیگه حتی حرفش رو هم نزدیم....
اما همین دو شب پیش بود که من خواب جالبی دیدم!
《توی خواب من و امین و پدرم داشتیم میرفتیم دماوند که پدرم رفت به سمت قله و من و امین وسط راه از گروه جدا شدیم و گم شدیم و سرگردون وسط راه موندیم....》?
صبح که بیدار شدم رفتم سراغ موبایلم و زنگ زدم به امین و خیلی هیجانزده بهش گفتم امین یادت ما چند سال پیش قرار بود ما بریم دماوند؟ و بعد هو ماجرای خوابم رو براش تعریف کردم.
دوباره این خیال شیرین که هدف من و امین بود برامون زنده شد قرار گذاشتیم حالا که هنوز جووو هستیم و توانش رو داریم به آرزومون برسیم.
بعد از اون خواب انگار یک هیجان و امیدی در من بیدار شده و بعد از پرسیدن سوال از خودم دربارهی آرزوم فکر کردم من آرزو ندارم من هدف دارم و بهش میرسم. با تلاش و تمرین به هدفی که دارم خواهم رسید و یک روز عکسم را بر فراز《 دیو سپید پای در بند 》با شما به اشتراک میگذارم.?
#هدف#کوهنوردی#کوه#آرزو#قله#قله_دماوند
#دیو_سپید_پای_در_بند #شعر#امید#امیدواری #خواب#رویا#انگیزه#سفر#دماوند #ایران#جوان#پدر#همراه#تلاش#سرباز#داستان#قصه#پادکست#داریو_بندر_تهران#ایرانی#کوهنوردی_طبیعتگردی#طبیعت#ایران_را_باید_دید
پست شد در: ترجمه
