دوست داشتن
تاریخ انتشار:
آگوست 12, 2020
دوست داشتن
محقق دانشگاه استنفورد مارک نلسون[1] با همکاری شبکه اجتماعی فیسبوک به طرح پروژهای پرداخت که نشان میدهد چگونه تعاملات انسانی فرای «مرزهای دوستیابی» در دنیای مجازی در واقع بازتابدهنده همان چیزی است که در دنیای واقعیت رخ میدهد. به عنوان مثال، وقتی تنشها در جهان واقعیت بین اسرائیلیها و فلسطینیها رو به افزایش میگذارد، فعالیتهای اجتماعی (مثل دوست شدن و پیام دادن) بین این دو گروه در فیسبوک تقریبا بلافاصله کاهش مییابد. دوستیهای ما از تاثیر نیروهای بزرگتر حاکم بر قبایلی که ما در آنها عضو هستیم، در امان نیستند. حتی هنگامی که تمام دنیا این قدر به هم نزدیک شده است، ما همچنان طوری برنامهریزیشدهایم تا عضوی از گروههای منحصر به خود باشیم. درست است که میشود با یک کلیک به دنیا متصل شد، ولی افراد همچنان کیلومترها با هم فاصلهدارند.
بصورت تاریخی ما برای ادامه حیات نیاز به ایجاد قبایل داشتیم. تهدیدهای محیطی زیادی برای پدران و مادران ما از هزاران سال قبل وجود داشته است. از خورده شدن توسط حیوانات وحشی تا سرما و گرما، سیل، آبگرفتگی و ... باعث شده است ذهن ما قبلیهای شکل بگیرد و همیشه به افراد شبیه به خود تمایل داشته باشیم. اگرچه تهدیدهای محیطی به طور چشمگیری در طول سالیان دراز کاهش پیدا کرده است اما همچنان بر اثر وابستگی به تاریخ هنوز نتوانستهایم از دایره امن خانواده، دوستان و دوستان دوستان پا فراتر بگذاریم و خود را در معرض تهدیدهای مختلف مثل نادیده گرفته شدن، مرکز توجه نبودن، تایید نشدن و غیره قرار دهیم.
اما دنیای نوآوری بدون ایجاد شبکههای اجتماعی با تنوع بالا امکان پذیر نیست. افراد معمولاً به سیلیکونولی به چشم موردی غیرعادی مینگرند. سیلیکونولی نقطه پایانی ِ طبیعیِ یک داستان 50 هزارساله است. شاید این آخرین مرحله در تکامل جامعه انسانی، از یک جامعه مبتنی بر قبایل به یک جامعه ساختهشده بر اساس انسانهای مستقلِ عملگرا باشد. داستان انسان از گرمدشت آفریقا شروع شد. پس از آن، افراد زیادی به خاورمیانه رفتند و بر اساس شواهد ژنتیک ازآنجا به اروپا، آسیا و نهایتاً قاره آمریکا مهاجرت کردند. ساحل کالیفرنیا احتمالاً دورترین فاصله ممکن از ریشههای تمدن بشر؛ از مشابهتهایی که افراد را به گذشته خود مربوط ساخته و همینطور قواعد رفتاریِ حاصله از تجربیات نیاکان ما باشد. سیلیکونولی دقیقاً در مکان و زمانی مورد انتظار- یعنی انتهای داستان تا به اینجا-اتفاق افتاد. اینجا مدل غاییِ ضد قبیله در دنیا است.
بااینحال، افراد همچنان نیاز دارند یاد بگیرند تا باهم «کنار بیایند». افرادی که به تازگی به سیلیکونولی نقلمکان میکنند، از آسان بودن شروع یک مکالمه با افرادی که نمیشناسند، نبود سلسلهمراتب، گشادهرویی در به اشتراکگذاری اطلاعات و ایدهها، اشتیاق برای همکاری، صبر در برابر اشتباهات و ...تعجب میکنند. میراث فرهنگی غرب وحشی -توازن بین فردگرایی و همکاری عملگرایانه- به ایجاد پارادایم اقتصادی جدیدی منجر شده است.
در سیلیکونولی تنوع بالای افراد در شبکههای اجتماعی نیاز به داشتن مشابهتهای قومی و قبیلهای را کاهش میدهد و بیشتر عملگرایی است که مسئله اصلی روابط انسانی میشود. بجای ایجاد حلقههای اجتماعی که خاص یک گروه از دوستانی است که همدیگر را میشناسند، روابط آزاد میان افراد با مهارتها و نقطهنظرهای گوناگون باعث میشود ایدههای جدید به سرعت شکل گرفته و به مرحله اجرا برسند.
#تنوع #کتاب #جنگل_بارانی #سیلیکون_ولی
[1] Mark Nelson
3 نفر
به نظر شما نوآوری چطور به وجود میآید!؟
تصوری که از نوآوری داریم این است که مهندسان و دانشمندانی که از جامعه جدا هستند در آزمایشگاه نشستهاند و به دنبال فرمولهای جادویی برای تغییر دنیا هستند.
اما ...نمایش بیشتر
حسام زاهدی | مترجم کتاب جنگل بارانی
34 بازدید
کمپین چاپ سوم کتاب جنگل بارانی «چگونه سیلیکون ولی دیگری بسازیم» برای پیش خرید این کتاب به شبکه اجتماعی همبودگاه مراجعه کنید.
سپتامبر 21, 2020
58 بازدید
نوآوری داستان نسل بشر است. عامل برتری نوع ما در زمین هم همین بوده است. توانایی همکاری و تلفیق (ترکیب استعدادها، ایدهها و منابع مختلف به مجموعهای بزرگتر)، جامعهای مدرن بر پایه تعاملات متقابل سودبخش و سازنده ایجاد کرده است.
با همه اینها، نوآوری مانند یک معما باقیمانده است. با این که صدها کتاب و هزاران مقاله راجع به این موضوع نوشتهشده، نوآوری در دنیای واقعیت به میزان کمی درک شده است. اساتید مدارس کسبوکار تمام دوران شغلی خود را به این مسئله اختصاص میدهند. شرکتها و دولتها میلیاردها دلار بر روی آن هزینه میکنند. میلیونها نفر ادعا میکنند که هرروز مشغول انجام آن هستند، بااینحال هنوز اکثر افراد واقعاً نمیدانند چه چیزی فرآیند نوآوری را ایجاد، تقویت و یا تسریع میکند.
امروزه چیز عجیبی نیست اگر بگوییم نوآوری باعث رشد اقتصادی و فراهمکننده استانداردهای مدرن زندگی ماست. با این وجود ما درباره پیدایش کهکشانها بیشتر میدانیم تا درباره فرآیند سیستماتیکی که به ایجاد شرکتهایی نظیر گوگل و یا فیسبوک میانجامد. دانشمندان فعال در کیهانشناسی توانایی این را دارند تا با انجام آزمایشهایی که با دقت برنامهریزی شدهاند، فرضیههای موجود درباره منشأ گیتی را با استفاده از سرعت سنجی سقوط، زمانسنجی رادیومتری، تابش زمینه و یا روشهای دیگر امتحان و تایید کنند، و بعد به ارائه حدسیاتی برای توضیح مواردِ با جزئیات قابلمحاسبه بپردازند. با این حال وقتی پای نوآوری به وسط میآید، تنها کاری که دانشمندان علوم اجتماعی انجام میدهند، هزینه مقادیر هنگفت برای حل مشکل و استفاده از روش آزمونوخطاست. ما باید بهتر از این در این زمینه عمل کنیم و توانایی این کار را هم داریم.
تولد کهکشانها بیشباهت به تولد نوآوری نیست. در سال 1980 میلیونها نفر از آمریکاییها شیفته مجموعه تلویزیونی کوزموس با اجرای کارل سگن ستارهشناس آمریکایی بودند. بعد از سه دهه، کوزموس هنوز هم پربینندهترین مجموعه تلویزیونی شبکه پی بی اس است.
یک لحظه خاطرهانگیز ویژه در این مجموعه وجود داشت. در قسمت «آبی برای سیارهای قرمز» ، سگن به ترکیبات حیات بر روی زمین پرداخت، ولی آنچه جلب توجه میکرد نحوه انجام این کار توسط او بود. در ابتدا با یک خمره پر از آب شروع کرد و سپس این مواد مختلف و عجیب را به آن اضافه کرد: چهار سطل بزرگ از زغال (کربن)، یک سطل گچ (کلسیم)، سطلی از میخ (آهن)، یک محفظه کوچک حاوی نیتروژن مایع، و چند عنصر دیگر که ظاهراً اتفاقی انتخاب شده بودند. همه آنها را داخل دیگی ریخت.
در آخر سگن چوبی بزرگ برداشت و مثل پیرزن جادوگر قصهها معجون را هم زد. او توضیح داد که چیزهایی که داخل دیگ انداخته دقیقاً و به اهمان نسبت همان عناصری هستند که در یک انسان وجود دارند. اما سؤالی که سگن پرسید این بود که چرا این عناصر، یک انسان نیستند؟ تفاوت این خورشت عناصر با انسانی که دقیقاً از همان مواد تشکیلشده، چه بود؟ پاسخ سگن این بود: «جوهر حیات نه اتمها و مولکولهای تشکیلدهنده ما، بلکه نحوه قرارگیری آنها کنار یکدیگر است.» به بیانی دیگر وقتی شما مواد خام را گرفته و ترکیب میکنید، نیاز به دستورالعملی ویژه دارید تا این مواد را به چیزی خاص تبدیل کنید. این طرز تهیه است که باعث تولید چیزی مهمتر از مجموعهای از اجزای تشکیلدهنده میشود.
همین داستان درباره نوآوری صدق میکند. صرف داشتن عناصر اولیه لازم، الزاماً به موفقیت در نوآوری منجر نمیشود. لازم است این مواد خام آماده و به روش درست ترکیب شود، درست همان چیزی که در سن دیگو رخ داد.
#کتاب #جنگل #بارانی #ترکیب #عناصر #نوآوری
برای کارشناسان در حوزه نوآوری و علاقمندان به زیرساخت های توسعه فناوری همیشه این سوال مطرح بوده است که چگونه می توان یک اکوسیستم نوآوری ایجاد کرد؟ بهترین الگوی چنین اکوسیستمی سیلیکون ولی در امریکا است. به همین دلیل است که سیاستگذاران و برنامه ریزان توسعه از کشورهای مختلف این منطقه در شمال کالیفرنیا را به دقت زیر نظر دارند و تلاش کرده اند از آن کپی برداری کنند. بسیاری از این کپی برداری ها حتی در خود امریکا موفق نبوده است و بعضی از این تلاشها صرفا در حد شعار باقی مانده است. مهمترین دلیل این عدم موفقیت توجه بیش از حد سیاستگذاران حوزه نوآوری به سخت افزارها (جذب استعدادها، تدوین قوانین، ایجاد زیر ساختهای فیزیکی) و بی توجهی آنها به نرم افزارها (تنوع فرهنگی، انگیزه های احساسی، اعتمادسازی اجتماعی، قوانین نانوشته) است.
کتاب جنگل بارانی نه تنها چگونگی ایجاد سیلیکون ولی را توضیح می دهد بلکه ما را با روش ایجاد چنین اکوسیستمی آشنا می کند. با مطالعه این کتاب با ریشه های فرهنگی-اجتماعی ایجاد اکوسیستم نوآوری در کالیفرنیا آشنا می شویم و اینکه چگونه فرهنگ مهاجران پیشرو در امریکا هنوز در سیلیکون ولی زنده است. نویسندگان کتاب، که نه تنها سابقه کار و فعالیت در سیلیکون ولی را دارند بلکه با کوله باری از تجربه ارائه مشاوره در نقاط مختلف دنیا، تلاش دارند عناصر ایجاد یک اکوسیستم نوآوری و زمینه¬های فرهنگی (نرم افزاری) ایجاد آن را توضیح دهند. بی هیچ گزافه گویی باید اعتراف کنم که در طی بیست سال گذشته که در حوزه پارکها و مراکز رشد در کشور فعالیت داشته ام و با وجود تجربه زندگی، کار و تحصیل در کالیفرنیا، مطالعه کتاب جنگل بارانی را یکی از تاثیرگذارترین تجربه ها می دانم. مطالعه این کتاب را به تمامی علاقمندان حوزه نوآوری توصیه می کنم.
مصطفی کریمیان اقبال
دی ماه ۱۳۹۷
مباحث مربوط به بررسی کتاب جنگل بارانی توسط جناب آقای دکتر مصطفی کریمیان اقبال و گروه مشاوره ویژن
قسمت اول
"جنگل بارانی-راز ایجاد دره سیلیکن بعدی"-قسمت اول
84 بازدید
مباحث مربوط به بررسی کتاب "جنگل بارانی - راز ایجاد دره سیلیکن بعدی" (The RAINFOREST- the secret to building the next Silicon Valley) جهت آشنایی افراد و متخصصین فعال در حوزه های فناوری و نوآوری کشورجلسه اول: معرفی اجمالی کتاب
1 نفر دوست داشت
مدل کسبوکاری برآمده از انقلاب صنعتی را از خیلی از جهات میتوان مدل کشاورزی خواند. در آن زمان مسئله اصلی تولید در مقیاس بالا بود، این موضوع به دلیل محدویتهای بشر در تامین معیشت خود الزامی بود. کارخانهها به دنبال حداکثر کردن بهرهوری بودند برای اینکار از هر ابزاری استفاده میکردند. درست مانند کشاورزانی که سعی دارند با استفاده از بهترین کودها، آفتکشها، و یا شیوههای کشاورزی، از هر مترمربع زمین بیشترین محصول ممکن را برداشت کنند. به تصویر کلیشهای کارگران در حال جان کندن پشت چرخهای خیاطی و یا یک خط مونتاژ در کارخانه اتومبیلسازی فکر کنید. هر چه سریعتر خط مونتاژ کار کند، پول بیشتری به دست میآورد. هرچه کیفیت قابلاطمینانتر باشد، مشتریان بیشتری محصول را دوباره و دوباره خریداری میکنند.
در مقابل وقتی راجع به سیستمهای نوآوری فکر میکنیم، بیشترین بهرهوری از محیطهایی میآید که تداعیگر جنگل بارانی هستند و نه مزرعه. جنگل بارانی ماده معدنی بیجان را گرفته و آن را به شبکههایی از ماده آلی رو به رشد تبدیل میکند. جنگلهای بارانی در طبیعت، سیر تکاملی مشخص گونههای جدید و با ارزش را از پیش تعیین نمیکنند، اما با مهیاکردن محیط مناسب راه را برای این روند تکاملِ اتفاقی تقویت میکنند. در جنگلهای بارانی امیدبخشترین اشکال حیات در روشهایی غیرمنتظره از محیطهایی بهشدت حاصلخیز پدید میآیند. مدل جنگل بارانی که در کتاب ارائه شده است، نیز شرایط مشابهی دارد. وقتی راجع به سیستمهای نوآوری فکر میکنیم، نباید تلاش کنیم با زور به نوآوریهای افراد جان ببخشیم. بلکه باید محیطی مناسب را، که زمینهساز به وجود آمدن و رشد نوآوریها باشد، طراحی کنیم و شکل دهیم.
این تغییر پارادایم بهراحتی صورت نمی گیرد، زیرا مدل کشاورزی روش قالبی بوده است که ما بر اساس آن در کسب و کار ارزش را درک کرده و ایجاد می کنیم. به نوع رفتار صاحبان کسبوکار در دنیای واقعی فکر کنید. در مدل کشاورزی، معمولاً علف هرز را میچینند. مثلاً اگر ذرت کاشتهاید، باید قاصدکها (که در اینجا علف هرز محسوب میشوند) را نابود کنید. و یا کارگر عجیبوغریبی را که در ساخت قطعه ماشین از راهنمای فنی از پیش تعیینشده استفاده نکرده، اخراج میکنید. در جنگل بارانی اما، آنچه به نظر یک علف هرز میآید ممکن است با ارزشترین گیاه در کل زیستبوم باشد. به شرکتهایی نظیر گوگل و فیسبوک فکر کنید، تا همین چند سال پیش نمیشد آنها را از علفهای هرز تشخیص داد. عجیبوغریبها، بازیگران تأثیرگذار در شبکههای نوآوری هستند. در جنگل بارانی قصد ما پرورش علفهای هرز است.
اینجاست که تناقض جالبی را کشف میکنیم. شرکتی که میخواهد لپتاپهای ارزانتر، بهتر و پرسودتر تولید کند، تمایل دارد تا فعالیتهایش را مثل یک مزرعه کشاورزی اداره کند. این شرکت میکوشد تا با کنترل و تنظیم تمام فرایندهای خاصش رایانه مذکور را به بهترین شکل ممکن تولید کند. در مقابل شرکتی که قصدش ایجاد سطح بالایی از نوآوری در کل سیستم است، برعکس این کار را انجام میدهد. این شرکت، بهجای کنترل فرایندهای خاص، مثل یک جنگل بارانی متغیرهای محیطی مناسبی ایجاد میکند که فرآیند غیرقابلپیشبینی تولید علفهای هرز تازه را تقویت میکند.
موارد دوست داشته شده دیگر
مدیر صفحه
-
Hamboodgah | همبودگاهبنیانگذار (موسس)





