دوست داشتن
در پارک نشسته بودیم یکی از دوستان تجربه ی اولین آشپزی اش را برایمان بازگو کرد.
او آموزگار مدرسه ی پسرانه بود. آخر هفته بود. از همهمه و شلوغی یک هفته ی کاری آسوده شده بود. در راه بازگشت مقداری به، برا...نمایش بیشتر
7 نفر
خاطره ی آشپزی یکی از دوستانم
نوجوانی بیش نبودم که به خانه ی بخت رفتم. آن وقت ها خانواده ها گسترده بودند، وقتی میهمان می آمد، پذیرایی کردن، کار دشواری می شد. به ویژه برای من، که سن و سالی نداشتم.
آن ر...نمایش بیشتر
این خاطره ی اولین آشپزی یکی از دوستان من است.
پدر و مادرش خانه نبودند. کارگران فصلی در باغ مشغول چیدن گیلاس و آلبالو بودند.دایی به زهرا گفته بود، ا...نمایش بیشتر
حسام زاهدی
رفته بودیم خونه یکی از دوستان که پدر و مادرش خونه نبودند و قرار بود شب اونجا بمونیم، تخممرغ و گوجه گرفتیم که برای شام املت درست کنیم، به پیشنهاد یکی از بچهها گوجهها رو ریختیم تو مخلوطکن که مثلاً املت خوشمزهتری درست کنیم. بعد از یک ساعت که گوجهها رو ریخته بودیم تو ماهیتابه هنوز مثل مورد دوست ...نمایش بیشتر
-
دوست داشتن
3
- ژوئن 23, 2022
جیران یکتا
برخی خاطره های آشپزی خنده دارند و سال ها در خاطرمان می مانند. امیدوارم توانسته باشم لبخندی بر لبان شما و دوستان همبودگاهی نشانده باشم.
با سپاس از شما جناب زاهدی.
-
دوست داشتن
1
- ژوئن 23, 2022
این تجربه ی اولین آشپزی دوست برادرم در خوابگاه دانشجویی دانشگاه کاشمر واحد فنی مهندسی است.
علی، احمد و کامران باهم درس می خواندند و هرسه دور از خانواده در خوابگاه بسر می بردند، برخی از روزها که غذای ...نمایش بیشتر
اولین نفری باش که میپسندی
آن وقتها که ۲۰ ساله بودم مثل حالا اهل آشپزی نبودم در سفری مجبور شدم که آشپزی کنم.
۳ روز در سفر بودم و هر روز قرار شد یکی از غذاهایی که فکر میکردم راحت است را درست کنم.
شب اول شام کوکو سیبزمینی پختم اما هزار بار به مادرم زنگ زدم و آخرش هم کوکوها خوب از آب در نیومدن وقتی با مادرم تماس گرفتم متوجه شدم پیاز یادم رفته به مایع کوکو بزنم.
شب دوم ماهی بود من با بهونهی اینکه از بوی ماهی بدم میاد خودم را از زیر بار درست کردنش کشیدم کنار و این شب به خیر گذشت.
شب سوم اما...
کمی جوجه کباب با آب و کره پختم و فکر کردم کنارش هم سیبزمینی سرخ کنم چون خودم عاشق سیبزمینی سرخکردهام.
خلاصه سیبزمینی هارو سرخ کردم و همونجا توی ماهیتابه حسابی بهش نمک زدم که خوش طعم بشه.
غذا رو آورم سر سفره سیبزمینبها خیلی خوش رنگ و جذاب بودند همه اول دستشون رفت توی ظرف سیبزمینی سرخ کرده و بعد سریع قیافهها عوض شد و سیبزمینیها از دهنها خارج شدند.
بله من به جای نمک به سیبزمینیهای سرخ کرده حسابی شکر زده بودم.
و خدا رحم کرد که فرداش سفر به پایان رسید اما بعد از سالها هنوز همسفرهام از سیبزمینی شیرین یاد میکنند .
یادمه پانزده ساله بودم که قرارشد یه شب شام کوکو درست کنم. سیب زمینیو پیازو درشت رنده کردم بقیه ی موادم زدم روغنو ریختم تو تابه ای که از قرار معلوم نچسبم نبودو باید صبر میکردی تاروغن داغ شه که تازه وقت...نمایش بیشتر
جیران یکتا
نویسندگان و فرهیختگان عزیز متن بالا اولین نوشته ی من هست ازتون میخوام که راهنماییم کنید که بتونم بهتر بنویسم باسپاس
-
دوست داشتن
- فوریه 27, 2022
حسام زاهدی
شروع بهترین کار هست. من پیشنهاد میکنم در کلاسهای لیلا جلینی شرکت کنید.
-
دوست داشتن
2
- فوریه 27, 2022
جیران یکتا
سپاسگزارم که وقت ارزشمندتونو دراختیار من گذاشتین و خاطره ی منو خوندین..
-
دوست داشتن
- مارچ 2, 2022
مادر در طی ماه اخیر هیچ تماسی با من نگرفت ، از مدرسه تعطیل میشم و تمام مسیر تلاش میکنم از روی عرض باریک جدول قرم بردارم و مثل طناب باز ها دستام رو باز کنم تا تعادلم رو بهتر حفظ کنم . وقتی میرسم خونه سکوت خونه منو میگیره و من از انتهای تاریک خونه ی بزرگ پدری با اتاق های تو در توی زیاد و باغ بزرگش میترسم. ولی خوب میدونم که ترسیدن در سن ۹ سالگی یه آبروریزی تمام عیاره. خب تموم غذا های موجود در فریزر رو تموم کردم ، تا دو روز دیگه خانم بیبی کوکب نمیاد واسه آشپزی و نظافت خونه . بایستی چیزی بخورم. چرا باز جلو جلو پول هام رو خرج کردم. وگرنه میشد لااقل بیسکویت رنگارنگ خرید. ولی خب باید یه چیزی درست کنم . کاری نداره که . خب باید برنج رو اول بشورم. ولی خب یه مشکلی هست ، با چی بشورمش؟.. صابون ، مایع ظرفشویی ریکا ، ریکای گلی؟ شامپو که مناسب نیست . به گمانم باید از کسی بپرسم. تلفن رو بر میدارم . و زنگ میزنم ۱۱۸ . الو ؟...
بیب .... بیب ....
گوشی رو یه خانم میانسال برداشت و گفت : الو ۱۱۸ بفرمایید...
_ سلام خانم.
سلام . بفرمایید .....
_ من..... (طبق معمول لوکنت اومد سراغم ) من.... ن ن ن ... من هیچی . کاری نداشتم . ببخشید که تماس گرفتم الکی . عذر میخوام . ببخشید . هیچی کار نداشتم.
چه پسر با ادبی . بگو شماره جایی رو میخواستی؟ .
_ آره. یعنی نه . کار داشتم . ولی شماره و نمره جایی رو نمیخواستم. بلکه شاید هم بدونید که من باید کجا تماس بگیرم و ازشون بپرسم که برنج چطور بپزم ؟... برنج داریم زیاد . ظرف هم داریم . کبریت هم هست . کپسول گاز هم پره . ولی ..... مادر نیستش.
پسرم چند سالته؟
_ ۹ سال .
خب بهتره دست به چیزی نزنی تا مادرت زود برگرده خونه . میتونی یه کم مشق بنویسی تا مادرت برگرده خونه .
_ نه... آخه من حروف الفبا رو میخوندم رفت سفر . الان جدول ضرب هشت رو هم توی سوم ابتدایی حفظ کردم و نیومد. فقط زنگ میزنه ، اینجا نیست . دوره . بیبی کوکب میاد غذا درست میکنه و هفته قبل مریض بود و نیومد . توی فریزر هم خیلی چیزا هست . ولی غذا نیست . یعنی هست . ولی درست نشده و نپخته .
پسر جون دروغ که نمیگی؟... من میفهمم اگه دروغ بگی هاااا
_ خب یه جاش رو کمی دروغ گفتم . بی بی کوکب هفته قبل مریض نبود و برام غذا درست کرد ولی چون به گربه هام باید غذا بدم غذاها زود تموم شد . و یکی دیکه هم دروغکی زدم. یعنی دروغ گفتم . جدول ضرب هنوز شش هستیم . ولی باور کنید تا هشت بلدم. هفت هشت تا میشه پنجاه و شش تا .
خب برنج رو چند پیمانه بردار و......... قبلش شماره تلفن خونه تون رو بگو من اینجا یادداشت کنم.
_باشه هفت هفت پنج هشت چهار و........
این بود چیزهایی که از اولین آشپزی ام به یاد دارم
و اون خانم مهربان که بعدها باز تماس میگرفت و میپرسید که آیا درس هام رو خوندم؟ آیا غذا خوردم . حتی یکبار هم با بیبی کوکب تلفنی حرف زد و نمیدونم چی گفت که بی بی بیشتر غذا درست میکرد و واسه گربه ها هم جداگانه درست میکرد.
من خاک پای اون بانو هستم . هرجایی هستی تنت سلامت . زندگیت خوش و پر از برکت باشه سفره ات . چراغ خونه آت روشن . و برقرار باشی. شهروز براری صیقلانی .
پاریس 2022
شهروز براری
شرمنده . نخواستم الکی خلاقیت خرج کنم و خاطره ای ساختگی بنویسم . و اگر زیبا نبود در عوض رسالت در صداقت نهفته بود . خب میتونستم خاطرات پخت برنج درون چایساز در برهه برف و کولاک و قطع گاز هم بگم ولی نخواستم اشتهای کسی کور بشه . خخخخ . سپاس
-
دوست داشتن
1
- مارچ 16, 2022
دوستان عزیز همبودگاهی :
تجربه ی اولین آشپزی تون رو اینجا به اشتراک بذارین،
بویژه آقایون ،فکر کنم عالی بشه. باسپاس
حسام زاهدی
تجربهی اولین آشپزیم رو یادم نمیآد اما چشمتون روز بد نبینه از اولین ناهاری که تو خوابگاه قرار بود به پیشنهاد خودم برای بچهها درست کنم. روزهای جمعه بهمون ناهار و شام نمیدادن و خودمون مجبور بودیم برای خودمون یا ناهار درست کنیم یا یهچیزی از بیرون بخریم. یه ظهر جمعهای که همه بچهها از گرسنگی داشت...نمایش بیشتر
-
دوست داشتن
1
- مارچ 8, 2022
جیران یکتا
فکر کنم این روزها که برای همه مون روزهای سختیه با این تجربه های قشنگ بتونیم خنده به لب دوستانمون بیاریم
-
دوست داشتن
- مارچ 8, 2022
موارد دوست داشته شده دیگر
6
دوست داشتن
مدیر صفحه
-
جیران یکتابنیانگذار (موسس)
















