رضا تهوری
جیران یکتا
همین که می دانم کسی شبیه تو نیست چه قدر دلهره آورتر از نبودن توست
مهناز احمدی
امان از این برفهایی که آوار میشوند روی سرمان بی آنکه وقتشان رسیده باشد. دار را کوبیدند وسط سنگسر و ایستادیم به تماشا با اینکه دلمان قرار نداشت.
رضا تهوری
یوسف آتیلگان ( کافکای ادبیات ترکیه) سال 1921 در مانسیا به دنیا آمد. بعد از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در زادگاهش ، در رشته زبان و ادبیات ترک ( استانبولی) وارد دانشگاه استانبول شد. با دستگیری گسترده ا...نمایش بیشتر
رضا تهوری
حسام زاهدی
مثل همیشه عالی
رضا تهوری
سپاس از شما که چنین محیط فرهنگی و صمیمی ایجاد کردید
بهناز بدرزاده
ممنون از به اشتراک گذاشتن داستان زیبایتان. ایموجی سبد گل
رضا تهوری
سپاس
عاطفه فرخی فرد
داستانتون زیبا بود.موفق باشید.
رضا تهوری
ممنونم از توجهتون
وجیهه حسینی
داستانتون من‌رو یاد دوران دبستان خودم انداختم. بخاری نفتی و تخته و گچ و... خیلی عالی بود.
رضا تهوری
سپاس که خواندید، دوران مدرسه بهترین دوران زندگی ام بوده
رضا تهوری
آوای کوهستان یاسوناری کاواباتا لیسانس ادبیات از دانشگاه توکیو یکی از نجیب ترین و محترمترین نویسندگان ژاپن که بعنوان رییس انجمن قلم حامی استعدادهای جوان بود در سال 1954 در میانسالی آوای کوهستان را می...نمایش بیشتر
رضا تهوری
خودکشی پایان داستان زندگی نویسنده است . نه پایان زندگی شینگو .
رضا تهوری
اولین نفری باش که می‌پسندی
رضا تهوری
رضا تهوری
خیلی زیبا و تاثیر گذار بود ،رابطه زیبای پدر دختری و ....خواهر و برادری ،تصویر سازی عالی از وقایع و مکانها ،همزادپنداری قوی در خواننده،دست مریزاد
رضا تهوری
سپاس از لطفتان
رضا تهوری
داستان سوم را شروع کرده ام . کتاب خواندن برای من یعنی همنشینی و گپ زدن با یک دوست قدیمی که خیلی دوستش داری . کتاب خواندن یعنی لذت خوردن بستنی در گرمای تابستان. خواندن داستان سوم این حس و حال را برای...نمایش بیشتر
جیران یکتا
.داستان دیگری، برای من آموزنده بود، دیدن و ستودن زیبایی های وجود آدمی، چیزی که بسیاری از ما نمی بینیم.
رضا تهوری
دختری با مارمولک روایت عاشقانه های پسری با یک تابلو از کودکی تا سنین جوانی که در 50 صفحه نوشته شده . نویسنده دقیق و موشکافانه تابلو را برای خواننده ترسیم می کند . به مارمولک و دختر جان می دهد اما بق...نمایش بیشتر
مریم اکبری
این بخش نوشته تون را دوست داشتم که گفتید « آزاد کردن تابلو از قابش. یک رهایی و آزادی دوست داشتی که صاحب هویت میشود». در مورد سوزاندن تابلو لطفا نظری که من در مورد داستان نوشته ام را بخوانید. تابلو اگر نماد کمالگرایی باشد باید سوزانده شود تا بقول شما رها شود.
رضا تهوری
بله کاملا درست و منطقیه کلامتون. اما احساس کردم شخصیت اصلی داستان کمالگرا نیست و ادعای کمال گرایی دارد و بیشتر تنوع طلب است . انتظار داشتم بخاطر خودخواهی تابلو را به قیمت گزافی بفروشد تا هم از شرش خلاص شود و هم نفع مادی ببرد
مریم اکبری
از این دید نگاه نکرده بودم. مرسی
مزدک صالحی
من کاملاً معتقدم که این داستان شاید در بهترین حالت باید تبدیل به رُمان می شد؛ اون وقت این پرش های زمانی، این ناگهان های شتابزده که مدام نویسنده ازش می پره تا به دوره ی تازه برسه دیگه اتفاق نمی افتاد. نُرم تر و آرام تر حرکت می کرد به سمت تحول شخصیت پسر... روابط پدر و مادر انقدر در لفافه و گُم باقی نم...نمایش بیشتر
رضا تهوری
اولین نفری باش که می‌پسندی
رضا تهوری
رضا تهوری
لیلا گرایلو
این خونه ترکیبی از خونه‌های دایی‌ها و خاله‌های من بود. واقعا حس خاطره‌انگیزی داشت. لذت بردم.
رضا تهوری
خوشحالم که نوشته ام نظرتونو جلب کرد. بله خانه های قدیمی، خانه ی امن و آرام خاله
رضا تهوری
رضا تهوری
رضا تهوری
اطلاعات پروفایل خود را بروزرسانی کرد
اولین نفری باش که می‌پسندی
مشاهده موارد بیشتر