توسط بر ژوئن 16, 2022
بزرگترین ترس زندگی ام بابا همیشه این جمله را تکرار می کرد: "آز آغری آسان اولوم" یعنی "درد کم ، مرگ آسان" وقتی حاجی ننه سکته ی مغزی کرد، بابا سه ماه با سرنگ غذا می داد. آن موقع ها تشک مواج نبود اگرهم بود ما نمی دانستیم. بابا حاج ننه را می چرخاند و با روغن زیتون ماساژ می داد تا مبادا زخم بستر بگیرد. مامان هم که هیچ وقت رابطه ی دوستانه ای با حاج خانم نداشت  و شاید خیلی وقتها هم رابطه خصمانه بود، حالا پا به پای بابا،پرستار شبانه روزی ننه شده بود. آفتابه لگن می آورد، لباس و ملافه می شست. بابا ه...
58 بازدید 7 likes