نوشتهها
دسته بندی ها
بزرگترین ترس زندگی ام
بابا همیشه این جمله را تکرار می کرد: "آز آغری آسان اولوم" یعنی "درد کم ، مرگ آسان"
وقتی حاجی ننه سکته ی مغزی کرد، بابا سه ماه با سرنگ غذا می داد. آن موقع ها تشک مواج نبود اگرهم بود ما نمی دانستیم. بابا حاج ننه را می چرخاند و با روغن زیتون ماساژ می داد تا مبادا زخم بستر بگیرد. مامان هم که هیچ وقت رابطه ی دوستانه ای با حاج خانم نداشت و شاید خیلی وقتها هم رابطه خصمانه بود، حالا پا به پای بابا،پرستار شبانه روزی ننه شده بود. آفتابه لگن می آورد، لباس و ملافه می شست. بابا ه...
58 بازدید
7 likes
بلاگ نویسان برتر
موضوعات مهم
- ترس
- بیل را بکش
- تارانتینو
- رامبدخانلری
- قصه بزرگترین ترس زندگی من
- قصهی بزرگترین ترس من . رامبد خانلری . ترس .
- کافه،گارسون
- جمعه
- باشگاه کتابخوانی چشمه، آوای کوهستان، کتاب آوای کوهستان، تیرماه
- بزرگ ترین ترس من
- فضای مجازی، تنهایی، دنیای امروز،
- عشق_
- خاطره نویسی،خاطرات،شین براری ،
- اولین مدارس دخترانه ایران،اولین مدرسه دخترانه،رشت،اولین ها در رشت،شهروز براری،
- پدر
داغ از ژوئن 22, 2022









