توسط بر ژوئن 17, 2022
بعد رفتن آدمی از کنارم دلم یک جوری میشود. مانند هوای گرگ و میش... که نمی‌داند گرگ باشد یا میش! #سمیرا_نظری ۱۴۰۱.۰۱.۱۷
12 بازدید 2 likes
توسط بر ژوئن 10, 2022
به نام خداوند جان و خرد   هدف از نوشتن این یادداشت تنها ، دغدغه و نگرانی شخصی است و تمام موضوعات نوشته شده هم برگرفته از مشاهدات و شنیده های شخصی است . حدودا دو سالی می شود که به طور مستمر پیاده روی می کنم . در پیاده روی های روزانه بیشتر به آدم ها و روابط شان با یکدیگر نگاه می کنم . جنس گفتگوها و نگاه ها و خواسته ها همه تغییر کرده اند . اغلب گفتگوها دیگر زیبا نیستند و دیگر رنگ و بویی از احترام و ادب ندارند . اغلب نگاه ها دیگر زیبا نیستند و چیزی بیش از نگاه به یک شی نیستند . خ...
23 بازدید 5 likes
توسط بر ژوئن 2, 2022
        برنهارد شلینک  خیلی از منابع  نام نویسنده  آلمانی  رو معادل اسم فارسی    برنارد    ذکر  کردن .  ولی بنده  مطمئن هستم که  شکل صحیح   اسم   ایشون  له حروف پارسی  چیزی شبیه به  ؛    برنهارد‌  ،  برن هارد    نوشته  خواهد  شد .   و طرز نگارشش به  زبان  آلمانی   میشه له صورت :  Bernhåřd Schlïn   نوشته میشه.     بیوگرافی این نویسنده موفق  و متفاوت آلمانی  در منابع  مجازی مختلف  بشکل کپی و پیست‌   از  ویکی پدیا   و امثالهم  موجوده .  و من نیز قصد تکرارش  رو ندارم.  بلکه  اطلاعات مختصر و ...
28 بازدید 2 likes
توسط بر می 3, 2022
اینکه یک روز، یک نفر تصمیم بگیرد تمام یادگاری‌های به‌جا مانده از یک نفر دیگر را بار بزند ببرد بریزد یک گوشه‌ی دور. بعد برود یک سرش را با تمام خاطراتی که توش وول می‌خورد بدهد دست یک متخصصِ خاطره‌پاک‌کن به این امید که فرداش با یک کله‌ی خالی به زندگی آرام قبل از عاشقیتش برگردد، یک اتفاق کمدی- تراژیک است که اگر در واقعیت امکان‌پذیر بود معلوم نبود چند آدم عشق‌زده‌، از سرِ استیصال دست به چنین کار احمقانه‌ای می‌زدند. اما باید بگویم من این کار کرده‌ام، حالا نه دقیقا همین کارها را، نه اینکه مثل جول و ...
53 بازدید 2 likes
توسط بر می 2, 2022
انگیزشی‌ ، برای نویسندگی مستمر‌     ♥︎توفیق اجباری   از وقتی به نوشتن روی آوردم، مجبور به مطالعه بیشتر شده‌ام. این امر اگرچه در ابتدا، یک توفیق اجباری بود؛ اما با گذشت زمان، خودم این احتیاج به مطالعه را حس کردم و علاقه‌ام به مطالعه و کتاب‌خوانی، چند برابر شد. مثلاً برای تقریرات همین یادداشت (علی‌الحساب!) قسمت‌هایی از پنج یا شِش کتاب را خوانده و یا بازخوانی کرده‌ام. قطعاً این کار، پیش از مخاطب، موهبتی بزرگ برای نویسنده است. مطالعه، فواید پرشماری دارد که در اینجا قصد برش...
32 بازدید 0 likes
توسط بر آپریل 29, 2022
دیروز ساعت شش عصر با یکی از دوستانم قراری داشتم . من حدوداً نیم ساعتی زودتر به محل قرارمان رسیدم . برای گذراندن زمان تصمیم گرفتم به فروشگاه بزرگی که در آن نزدیکی بود سری بزنم . راستش را بخواهید پیراهن مردانه ی لیمویی رنگی در آن مغازه چشمم را گرفته بود و به همین بهانه وارد مغازه شدم . مشغول تماشای لباس ها بودم که ناگهان صدایی غمناک و بغض آلود زنی را شنیدم . با کنجکاوی به سمت صدا برگشتم و همان زنی را دیدم که نزدیک درب خروجی فروشگاه می نشیند و رسید خرید ها را مهر می زند . او با ...
42 بازدید 4 likes
توسط بر آپریل 19, 2022
    دوستان نکته آموزشی این یادداشت آین است که در نوشتن ناداستان ملزم به ثبت تصاویر مرتبط با روند ماجرا هستید زیرا از اصول اصلی نوشتن ناداستان این مورد است . بنده در همبودگاه یک عضو ساده و معمولی مانند سایر اعضا هستم و بسیاری مواقع مواردی را نیاز به اشاره میبینم و ذکر میکنم مثلا در ناداستان بازی مرکب و اسنپ از آقای حسام زاهدی بعنوان ناداستان تمامی نکات صحیح یک ناداستان رعایت شده بود زیرا حتی اسکرین شات های ماجرا و گفتگو و روند جریان بین شخص اصلی و اسنپ در قالب اسکرین شات درج شده بود . ولی خ...
51 بازدید 4 likes
توسط بر آپریل 13, 2022
ماجرا  از آنجایی شروع شد که  یکی از دوستان قدیمی ام لابه لای حرف هایش به من گفت که   خیلی  ساده و خوش باورم .   او می‌گفت   این  خصلت کار دستم خواهد  داد .  حرفهای  عجیبی میزد  که  پیش از آن نشنیده بودم .  نه که  از حرفهایش  شوکه شده باشم  ، نه ‌ ‌ . به هیچ وجه .  بلکه  خود پیش از این  نمونه های  بسیاری  از هرآنچیزی که میگفت  را  طی گذر از مسیر زندگی دیده  بودم   ، می‌دانستم که راست می گوید  ولی  نه آنکه  عامه مردم  آنگونه ای باشند که او می‌گوید.    او  که  پس از مدت ها  به دیدارم آمده بود و چ...
38 بازدید 1 like
توسط بر مارچ 8, 2022
محمد جواد  آخوندی:  برای من که در ۴ سالگی با فیلم مهمان مامان عاشق او و سینمایش شدم؛ دیدن فریادها و لرزش دستان پیرمرد و شنیدن بغض او در آن عصبانیت، پس ازسکانس پایانی  توهم و تخیل علی(( بهرام رادان)) در فیلم سنتوری یقینا این تلخ ترین و غمگین ترین سکانسی است که از  داریوش مهرجویی در ذهن من باقی خواهد ماند.  دست بر تقدیر روزگار مهرجویی از شاخص ترین افرادی بوده است که در بین خیل عظیم هنرمندان بعد از انقلاب همواره مورد ظلم و بی مهری وزارت ارشاد قرار گرفته است. از ابتدای معرفی کابینه دولت سیزدهم...
83 بازدید 2 likes
توسط بر مارچ 4, 2022
سال‌ها پیش دختر و پسری یکدیگر را ملاقات می کنند. دختر از خودش می‌گوید. از ماجراهایش و از زندگی‌اش که تا به الآن خالی بوده و عشقی را تجربه نکرده. پسر هم از خودش می‌گوید، از ماجراهایش و این که او نیز تا به الآن عشقی را تجربه نکرده. بعد دختر پیشنهاد می‌دهد که بیایند الکی عاشق هم بشوند و ادای عاشق ها را در بیاورند و پسر قبول می‌کند.  از آن روز به بعد پسر و دختر لحظات زیادی را در کنار هم سپری می کنند، حرف‌های زیادی می‌زنند، جاهای زیادی می روند و لذت های زیادی را تجربه می کنند. ناگهان دختر می ترسد ...
53 بازدید 3 likes
توسط بر فوریه 20, 2022
خوشی این بار آهی می کشد می گوید : فرزندم‌ در این دنیا آدم های زیادی دیده ام ولی هیچکدامشان به اندازه ی کسی که خودش می رود ولی خاطراتش را جا می گذارد برایم زجر آور و ترسناک نیست . در آن لحظه است که تو می‌مانی و هزاران خاطره که جز غرق شدن چاره ای نمی یابی .   حمیدرضا آقاوردی     
58 بازدید 1 like
توسط بر ژانویه 25, 2022
     شوله بان کوب    شین براری  ویژه همبودگاه    فولکلور ها و دیو های افسانه ای که گویی  از دل قصه بیرون آمده و خودشان را به صحنه ی زندگی مان رسانده اند ‌  .    "ﺷﻮﻟﻪ ﺑﺎﻥ “درباورهای مردم کرد در غرب ایران   دو  باور نسبت به  ماهیت  شوله بان  وجود دارد .  اولین مورد آن که  دیرزمانی ست به دست فراموشی سپرده شده   مربوط  به  مستندات موجود  در کتاب های دوره ی پس از اسلام و نوشته شده به زبان هندی است   که از موجودی ناشناخته و مرموز  به نام   شوله بان کوبان  اسم برده و در کتبی مانند  عجا...
61 بازدید 4 likes