توسط بر می 1, 2021
میشه به خواب عمیق رفت  وسط شعر با مضمون عشق میشه عشق را فروخت  در شعر بی منطق  میشه نظامی و گنجوی خوند بی اعتنا میشه موضوع شعر نبود عشق قبل تو باشه میشه با شعر عاشق شد  کنج خانه قصه لیلی و مجنون را از سر گرفت میشه در آغوش نگار باشی  شعر بگی برای معشوقی که نیست میشه زندگی جدید را  قاطی مسئله قدیمی کرد  میشه با کلمات درون دستانت  دست معشوق های دیگران را رو کرد هزاران جوان با آرزو از معشوق  خود جدا می شوند  درون شعر رفت،داد کشید  میشه تا ابد برای نگار شعر بگی  خاطر...
8 بازدید 2 likes
توسط بر آپریل 23, 2021
در سکوت شب نشسته ام   با هزاران غزل جگر سوز میان سینه   چی میشود سپیده سر بزند در این شب مهتابی  به دلتنگی شبانه محکومم  از جاده عشق بی تو گذر کردم  از میان غزل های تازه گذر کردم   ماندن به صلاح نیست بگذار برود این محکوم  گریه کند در سلول انفرادی  سایه ای هستی که در پیدایش آفتاب محو  می شوی    حتی به سایه روبرویم دلم خوش نیست  آن زندانی ام که آزادی نمی خواهد   تو برای همیشه رفته را نمی خواهد  من معشوق جدید نمی خواهم  از شب های دلتنگی نخواهم گفت  از محکوم شدن به جرم عش...
11 بازدید 4 likes
توسط بر آپریل 3, 2021
دستگیری آن شب که مست بودیم از جام تلخکامی ما را گرفت با هم نیروی انتظامی حُکم 《می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب》 دارند پشت میکده پاسور می‌زنند سرپوشی 《گویند رمز عشق مگویید و مشنوید》 پسورد را عزیز دلم لو نمی‌دهند حیرت 《تو را که حسن خداداد هست و حجله‌ی بخت》 به حیرتم که چرا خواستگار کم داری #سعید_بیابانکی #شعر #طنز  
24 بازدید 3 likes
توسط بر آپریل 2, 2021
من وضو با تپش پنجره ها می‌گیرم در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف سنگ از پشت نمازم پیداست عشق بدون صمیمیت هیچ است. جزء از کل #بنیامین_نوری #شعر #سهراب_سپهری
22 بازدید 4 likes
توسط بر آپریل 1, 2021
از شهر اشعار می آیم  حلقه عشق تو در انگشتم  با تو قلبم به رسم عشاق  آواز دوستی سر میدهد  شب آمده من در آغوش تو  پیمان ابدیت می بندم  تب می کند تن تو از عشق بین مان  طنین گرم تو در گوشم موسیقی می نوازد  گویا جا مانده عشق تو در قلبم  بعد از عمری دوری عشق را آتش بزن  شعله بکش در من  پس از گذشت سالها قول بده جانان من   عشق من و تو  آتش زیر خاکستر باشد با هربار عشق ورزیدن شعله بگیرد تمام من  بعد از تو عاقبتی برای من نخواهد ماند  دلخوش به تو و شعرهایم  پس از مرگم نکن  فراموشم...
10 بازدید 4 likes
توسط بر مارچ 29, 2021
روز به تو پناه می‌آورد ای آب و در تو می‌آساید و شب در تو خود را خواب می‌بیند □ آبهای رفته چگونه به جوی باز خواهند گشت از راه یاد یا از راه درد که اشک همچنان می‌بارد چون باران □ سفیدی کاغذ را باور کنم یا سیاهی نوشته را را اینک باد ناامیدی که اوراق دفتر را می‌برد و در باران اشک می‌شوید □ از ساعت‌ها و لحظه‌ها می‌گریزیم با شتاب ولی ساعت‌ها می‌چرخند دایره‌وار #بنیامین_نوری #بیژن_جلالی #شعر
30 بازدید 3 likes
توسط بر مارچ 29, 2021
می خواهم داستان آشنایی را بگویم اول داستان بودنت را باور می کنم  تا آخر داستان با تو زندگی می کنم هیچ نگو از این جدایی  هیچ نگو از این غصه  از آشنایی قصه بخوان  داستان هزار و یکشب را از سر بگیر  از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان  آخر داستان دلتنگی مرا از پادر خواهد آورد  یک نفر دلتنگی تو را گوش خواهد داد  یک نفر ماتم زده گریه خواهد کرد  از لبخند یار بگو  از جفت شدن من کناره تو  کار نداشته باش در این دنیا عاشق نیست  کار نداشته باش # دوست دارم ها دروغ است  سمت من...
30 بازدید 2 likes
توسط بر مارچ 28, 2021
مرگ، پایان کبوتر نیست. مرگ در ذهن اقاقی جاری است. «زندگی هر چه پوچ‌تر باشد مرگ تحمل ناپذیرتر می‌شود.» ژان پل سارتر #بنیامین_نوری #شعر #سهراب_سپهری #مرگ
20 بازدید 1 like
توسط بر مارچ 27, 2021
اهل کاشانم! نَسبم شاید برسد به گیاهی در هند، به سفالینه‌ای از خاک سیلک نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد التواریخ‏ (جلد سیزدهم) «چون آفریدگان در روز محشر محشور شوند از نسب کسی پرسیده نشود و سخن از نسب نرود و هر کس به سزای خود نیک یا بد می‌رسد.» ناسخ التواریخ‏ تصویر بلاگ: جلد کتابِ دویدن تا ته بودن #بنیامین_نوری #شعر #سهراب_سپهری
25 بازدید 1 like
توسط بر مارچ 25, 2021
پدرم وقتی مُرد آسمان آبی بود مادرم بی‌خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد خدای ار به حکمت ببَندَد دَری گشاید به فَضل و کَرَم دیگری ... تصویر بلاگ: طرحی از فریبا منوچهری گلجو #سهراب_سپهری #شعر #بنیامین_نوری
14 بازدید 3 likes
توسط بر مارچ 24, 2021
۱ شرط بُود با همه یکرو شدن درد بشر دیدن و دارو شدن . . ۲ آنکه از داروی تلخی به تو جان می‌بخشد جان شیرین به همه خلق جهان می‌بخشد . . ۳ عزیزم به داغت صبورم که مُردن قضایی است حتمی و حکمی خدایی ولی از جداییت آتش گرفتم امان از جدایی، امان از جدایی . . ۴ چون صبح شود کنار جو می‌گیرم دنبال خیال و آرزو می‌گیرم هر باد که از ری به نشابور آید من بوی حبیب را از او می‌گیرم . . ۵ به سر پیوسته سودای تو دیدم به دل دایم تمنّای تو دیدم ولی از وعده‌ی وصلی که دادی همه امروز و فردای تو دی...
18 بازدید 2 likes
توسط بر مارچ 17, 2021
خیال رفتن امشب در سرم بود  ولی چشمان تو گویی غزل داشت  شدم خیره به چشمان قشنگت  نگاهت رنگ نابی چون عسل داشت  بدون نگار دنیا خالیست  تو را دیدن آرزوی محالی ست  عجب آرزو محالی در دل دارم امشب  بیا و مرهم دل بی کس من باش  از فراغ تو زخم بر سینه دارم امشب  به دل گویم معشوق خوش خیال دارم  حرف دل از پنجره اشعار پیداست تو را پیش از خدا دوست دارم اگر کفر است حرف دل را گفتن  کافر ترین ام امشب #حانیه سادات باغبانی 
40 بازدید 3 likes